میدانم هر بار که از خانه بیرون میروی

میدانم هر بار که از خانه بیرون میروی
چشمانِ بسیاری هستند که تورا نگاه میکنند
و زیبایی خیره کننده ات باعثِ حیرتشان میشود.
میدانم که چهار چرخ سواران بسیاری
همچو چهار پایان به دنبالت میفتند و
چند دقیقه ای برایت وقت میگذارند،
اما عزیز جانم
باورکن
همه ی آن ها فقط تو را برای چند دقیقه یا حداکثر
چند ساعت میخواهند و بعد،از تو یک ویرانکده به جای میگذارند.
اما من تو را برای تمام عمر
برای تمام روز های زندگی ام میخواهم...
برای تمامِ صبح هایی که چشم هایم تمنایِ نگاهت را میخواهند.
و شب هایی که در آغوش تو غرق شوم...
ارثیه ی آنچنانی ندارم
خودم هستم
و یک قلب به وسعت یک سرزمین
که آن هم به تو تقدیم میکنم.
میدانی...
من تو را
فقط تو را
با تمام وجودم میخواهم...
دیدگاه ها (۲)

اگر روزی دختری داشتمدر کنارِ خواندن و نوشتن و پیانو و رقص با...

من دلم همین حالا عشق میخواهد...اینکه یک نفر یک روزی می آید، ...

پس از ان همه شیطان را مقصر دانستنداما آن لیوان ها توسط تو چی...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۵پادشاه گرگ ها : پس امدی فر...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط