( سایه عشق )

( سایه عشق )
پارت ۵۳

اخره حرفش را با اخم و عصبی گفت پسره پوزخندی زد گفت ...
تهیونگ : چی باعث عصبی بودن شما شده دوشیزه
ات : این نزدیکی
تهیونگ : خوشت نمیاد
ات : نه نمیاد
تهیونگ : بیشتر این قرمز بودن میگه که خوشت نمیاد
ات : بخاطر گرمی قرمز شدم
تهیونگ سری کج کرد و به گونه های دختره خیره شد
تهیونگ : چی تو فقد زمستان از گرمی قرمز شدی واو چه جالب
دختره با گذاشتن دست هایش رو سینه های پسره و هولش داد به عقب چشم غره ای بهش رفت و قدم اول را برداشت تهیونگ ته گلو خنده ای کرد و با کمی صدا بلند گفت
تهیونگ : هی‌ دامنت رو با دستات بگیر بازم میخوری زمین
با گفتن این جمله از صدا زیبا پسره عصبی تر شد و به سمته پسره چرخید
ات. : اگه اینقدر خوشت نمی‌آمد خوب منو نمی‌گرفتی
دوباره راهش را ادامه داد این بار دامنش را بلند کرد و با قدم های تند سمته در می‌رفت پسره خنده ای کرد و به پایین خیره شد ..
___________

با کوبیدن رفیقش رو زمین نفسی کشید و گره کمربند اش را سفت کرد
ات : ارولیا هنوزم مثل همیشه بازی میکنی
ارولیا با کوبیدن کمرش حس میکرد کمرش شکسته شده ات دستش را سمتش دراز کرد ... دست دوست اش را گرفت و از رو زمین بلندش کرد ناگهانی صدا ای شنیدن...
فرانسیس: دوشیزه ارولیاااااااااا زود باشید دوشیزه وانتورا رو شکست بدییییییین
ارولیا با چهره قرمز به رفیقش دوخت برایش جهان شده بود گل خونه با گل های رز خوشحال از اینکه شاهزاده فرانسیس اسمش را صدا زده بود یعنی برایش ارولیا مهم بود ..‌
ات : بیخیال ارولیا غرور داشت باش
بئاتریس: شما و غرور
پوخندی زد و دور و اطراف را نگاهی انداخت درست میدی شاهزاده تهیونگ هم اونجا حضور داشت بئاتریس با کل
اعتماد به نفسی سمته دختره رفت با برداشتن شمشیر از رو زمین و انداخت سمته دختره داستان ات بیشتر شوکه بودن اخم کرده بود این چه کاری هست باز چی تو سرش بود
ارولیا دم گوش دوستش گفت
ارولیا : بیخیالش شو ات
ات : ارولیا برو کنار
بئاتریس : درسته ارولیا برو کنار اینجا جای بچه ها نیست
ات : حرف دهن تو بفهم بچه خودتی
بئاتریس با قدم های آهسته سمته دختره رفت با نزدیک کردن لب هایش سمته گوشه دختره گفت .... بئاتریس: اگه باختی دست از شاهزاده کیم دور میشی...اگ
دیدگاه ها (۰)

( سایه عشق )پارت ۵۴ بئاتریس: اگه باختی دست از شاهزاده تهیونگ...

( سایه عشق )پارت ۵۵فیلیکس: چطور نگاهی هست که به دختره مینداز...

( سایه عشق )پارت ۵۲نیکلاس : ولی من ترو میخواهم و دوست ندارم...

ایده واتپدمممم https://www.wattpad.com/user/ErneIoang?utm_so...

شب تولدم فصل 3پارت 4پسره: باشه حالا چرا ناراحتی ات: چون تو ر...

پارت یکعلامت تهیونگ + علامت جیمین ~علامت ات ________________...

{فروخته شده}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط