GHAPTER

GHAPTER:¹
PART:⁴

یه دفعه صدای تیر اندازی اومد و همه‌ی خدمتکارایی که انتخاب نشده بودن مردن

ات ویو
پشت سر ارباب داشتم میرفتم که صدای تفنگ اومد برگشتم که دیدم کلی خون روی زمین رو پر کرده و خدمتکارا روی زمین اوفتاده چون از بچگی فوبیا خون دارم با دیدن خونا افتادم روی زمین و سرم رو گرفتم بین دستام و هق هقای بلندی کردم
ارباب جئون روی زمین کنارم نشست دستشو روی بازوم گرفتم

کوک:حالت خوبه ات
ات:هق هق من فو هق بیا خون هق دارم هق حالم هق هق بده
کوک: الان میریم بیرون

کوک ات رو براید استایل بقل کرد و بردش بیرون از عمارت
جنی تمام مدت با حرص به ات نگاه می‌کرد

کوک ات رو روی تابی که جلوی استخر بود گذاشت

کوک:حالت الان بهتره
ات:بله ارباب
کوک:اوهوم

پرش به فردا

صبح با صدای داد اجوما همه‌ی خرمتکارا بلند شدن
ات بلند شد به سمت حمام رفت و یه حمام ⁵مینی رفت و اومد لباس فرم جدیدی که برای خدمتکارا داده بودن پوشید و موهاشو گوجه‌ای بالا بست

به سمت آشپزخونه رفتن و صبحونه رو برای ارباب آماده کردن
میزو چیدن و همه دوباره به سمت آشپزخونه رفتن تا صبحونه بخورن

پرش به بعد از صبحونه جونگکوک

اجوما:______________________
دیدگاه ها (۱)

GHAPTER:¹PART:⁵اجوما:جنی بیا برا ارباب اینارو ببر تا دستاشو ...

GHAPTER:¹PART:⁶پرش به مهمونی کل سالنو صدای مهمونا پر کرده بو...

²⁰⁰تاییمون مبارکککککککک

چرا از رمان حمایت نمیشه؟

GHAPTER:¹PART:¹²که جونگکوک بلند شد و به طرف جنی رفت کوک:چرا ...

GHAPTER:¹PART:⁸کوک ویو اعصابم به شدت خورد بود نه برای اینکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط