بی وفـا،مــن در هوایـت

بی وفـا،مــن در هوایـت
بی هـوا بــغضم گـرفــت

بی صدا ســوزِ صدایت
بی هوا بغضم گرفت

خــواستم از خاطراتت
تلخی اش را ڪم ڪنم

خاطرم آمد صدایت
بی هوا بغضم گـرفـت﷽
دیدگاه ها (۲)

ای ڪاش خاطراتـــــت هممثله خــــودت برای رفتنپا فشاری میڪردن...

دوستت دارم و چقدر توضیح دادنحرف های ساده سخت است‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌...

دست بہ سرم میڪنیدستی دستیمثلِ یہ بختڪ رو دلم نشستیدلم می خوا...

به خوابم بیا گاهی ، راضیم من به دیدار کوتاهی .....پس به خوا...

فیک تهیونگ ویو ات: کارم تموم شده بود لیا نبود رفتم لباسم رو ...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط