زندگی انگار

زندگی انگار

تمام صبرش را بخشیده است به من

هر چه من صبوری می کنم

او با بی صبری تمام

هول می زند

برای ضربه ی بعد ...!

کمی خستگی در کن ، لعنتی ...

خیالت راحت !

خستگی من

به این زودی ها در نمی شود ...
دیدگاه ها (۳)

او هیچ وقت نرفت !فقط پایش لغزید !سرش به اتفاق تازه ای خورد !...

گاهی دلم می گیرد از سخنانی که در شأنم نیست ...گاه دلم می گیر...

وسوسه های سُرخت سر سبزم را به باد داد !باد ، مزرع داغ تنم را...

تمام شب ،چشم هایم باز ، بی خواببر ملحفه غصه هایمچهره می کشمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط