part⁴⁴☘️🤍

part⁴⁴☘️🤍
شین هه « بعد از اینکه ولیعهد اجازه ورودمون رو صادر کرد همراه یول وارد اتاق کار ولیعهد شدیم! مثل همیشه زیبا و قدرتمند بودن و هاله ای قدرتمند اطرافشون رو فرا گرفته بود اما خستگی و کلافگی از تک تک حرکاتشون مشهود بود... ولیعهد ادمی نبود که احساساتش رو نشون بده و همیشه نقاب سنگیشو حفظ میکرد اما اینجا نزدیک ترین افراد وفادارش کنارش بودن! آممم البته به جز من... من عاشق ایشون بودم!

جیمین « قراره تا فردا صبح عین مترسک بالای سرم وایسین و
بهم زل بزنین؟

یول « نه سرورم اینم گزارش نویس جدیدتون تحویل شما بااجازه مرخص میشم

جیمین « اصلا هم نفهمیدم برای اینکه من استراحت کنم رفتی شین هه رو اوردی!

یول « هیچی از چشمای تیز بین شما دور نمیمونه سرورم

جیمین  « اگه واقعا بهش ایمان داشتی با این وروره جادو نافرمانی نمیکردی

شین هه « با من بودین سرورم؟

جیمین « جز ما سه نفر کس دیگه ای اینجا هست؟

شین هه « من که وروره جادو نیستم..*زمزمه

جیمین « شنیدم

شین هه « منم گفتم بشنوین

یول « اهم *

شین هه « خب مگه چی گفتم؟ کدوم وِروِره جادویی این همه به کشورش خدمت کرده؟

جیمین « شین هه! گزارش ها.. زود باش

شین هه « چشممم! اصلا شین هه بدبخت کی میتونه حرف بزنه

جیمین « مثل اینکه دلت پُره ها! اینو میزارم رو حساب خستگی واگرنه تو حالت عادی یه تنبیه درست و حسابی داشتی! به کارتون برسید

شین هه « دلم پُر بود؟ اره! ای کاش میتونستم بهتون بگم اینقدر با من مهربون نباشید... ای کاش میتونستم بگم دلم براتون تنگ شده! سرورم ای کاش میتونستم به قلب زبون نفهمم بگم این علاقه از ریشه غلطه... اما خب عشق این چیزا حالیش نیست! من برای اثبات بیگناهی پدر و مادرم اینجا بودم اما... اما دل به ولیعهد کشورم سپردم! امپراطور آینده ای که باید به بزودی شاهد ازدواجش میبودم... ازدواج؟ قلبم همین الانم جوری تند میزنه که احساس میکنم میخواد سینه ام رو بشکافه و مقابل معشوق زانو بزنه

"تو زندگی همه چی میگذره !مردم عاشق میشن و دوباره از هم جدا میشن ،گاهی برنده ای گاهی بازنده و این چرخه همین جوری ادامه داره"

_شین هه اونقدر ساکت بود که جیمین به سختی حضورش رو احساس میکرد! به نظر میرسید چیزی اونو ناراحت کرده اما توی این مدت اینقدر درگیر جلسات مختلف با وزرا بود که فرصت نکرده بود از وضعیت شین هه باخبر بشه... یول گفته بود خوبه اما جیمین درون چشمای عسلی شین هه غم بزرگی میدید

جیمین « کسی اذیتت کرده؟

شین هه «*مشغول کار

جیمین « شین هه!!!

شین هه « هان؟ چیزه بله سرورم؟

جیمین « چرا اینقدر تو فکری؟

شین هه « نگران شمام سرو..

شین هه « نه نه نه شین هه احمق به محض اینکه بفهمه داری بهش علاقه مند نخیر بهش علاقه مند شدی پرتت میکنه بیرون...
دیدگاه ها (۳)

part¹⁹🗿💅جین « حالش چطوره؟ کوک « هنوز تب داره جین « فکر نمیکر...

🗿💅من اگه یه پارتنر خوب گیرم بیاد:

part۴👠🍷فصل اول: کیف هدایا و تنظیمات صوتی به طور کامل از ذهنم...

عزیزم تو آدمی هستی که توی تاریکی، به جای زانو زدن، شمع روشن ...

سناریو انسانی در جلد جادوگر پارت ۴بچه ها این "💙" یعنی ایدا و...

The sun in Love

my childhood friend:part6?ویو یونگی:یهو بابام با اون ج*ده او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط