چه غریبانه نشستم سر راهت که بیایی

چه غریبانه نشستم سر راهت که بیایی
چه غریبانه غریبانه نوشتم که کجایی

چه صمیمانه نوشتم که تویی ذوق زبانم
و تو انگار نه انگار که هم صحبت مایی

چه یتیمانه نشستم و نوشتم که مرو یار
و تو رفتی و من و برزخ این فصل جدایی

پشت پای تو همه باور و ایمان دلم ریخت
و قسم میخورم این صحبت خودرا به خدایی

به خدایی که میان من و تو فاصله انداخت
چه خدایی که فقط باب دلش هست جدایی

شاعران غربت غم بار مرا شعر کنید
بنویسیداز این زندگی تلخ از این تنهایی
دیدگاه ها (۳)

☔️باز باران ...کو ترانه!!؟؟

ﺭﻭ ﺳﺎﺣﻞ ﺳﺮﺥ ﺩﻟﺖ ﺍﺳﻢ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺣﮏ ﻧﮑﻦﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺣﺘﯽ ﯾ...

ﺩﻟـﺘـﻨـﮕـﯽ …؟ ﺣـﺎﺿـﺮ √ﺗـﻨـﻬـﺎﯾـﯽ …؟ ﺣـﺎﺿـﺮ √ﻏـــﻢ …؟ ﺣـﺎﺿـﺮ ...

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ :ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﻳﺪ؟...

همخونه اجباری.. پارت 51."ویو پارک دوین"هنوزم...صورتم داغ بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط