Do I love him, or do I hate him?
Do I love him, or do I hate him?
💜 P²⁸ 💜
ویو جونگکوک
جونگو: تا یه هفته حق نداری سمت جینا بری!
_داداششش، من بدون جینا میمیرم!
جونگو: به من چه؟ باید قبلش فکر میکردی!
_فقط یه بار ببینمش!
جونگو: جونگکوک، داری اعصابمو خورد میکنی!
_باشه بابا، اصلاً نمیبینمش!
جونگو: آفرین، داماد عزیزم.
_میتونم از دور نگاش کنم؟
جونگو: گمشو بیرون!
ویو جینا
روی تختم دراز کشیده بودم و چت جونگکوک رو نگاه میکردم.
_مرتیکه احمق، چرا پیام نمیده؟!
همون لحظه گوشیم لرزید.
جونگکوک: «میدونم ازم عصبانیای، ولی دلم برات تنگ شده.»
لبخند کوچیکی زدم.
_من که دلم برات تنگ نشده، عوضی...
جونگو از پشت در: جینااا! با کی حرف میزنی؟!
_با روح اجدادت!
جونگو: خیلی بامزهای!
گوشی رو بغل کردم و زیر لب گفتم:
_فقط یه هفته... ولی من چطوری بدون این احمق دووم بیارم؟!
ویو جونگکوک
به آخرین پیامم نگاه کردم.
_جینا، تو واقعاً بلدی دیوونهم کنی...
جیمین وارد اتاق شد.
جیمین: هنوزم بهش فکر میکنی؟
_نه!
جیمین: پس چرا اسمشو بغل کردی خوابیدی؟!
به گوشی نگاه کردم.
_جیمین، از اتاقم برو بیرون.
جیمین: عشق عقل آدمو میگیره، داداش!
_خفه شوووو! 😭
💜 P²⁸ 💜
ویو جونگکوک
جونگو: تا یه هفته حق نداری سمت جینا بری!
_داداششش، من بدون جینا میمیرم!
جونگو: به من چه؟ باید قبلش فکر میکردی!
_فقط یه بار ببینمش!
جونگو: جونگکوک، داری اعصابمو خورد میکنی!
_باشه بابا، اصلاً نمیبینمش!
جونگو: آفرین، داماد عزیزم.
_میتونم از دور نگاش کنم؟
جونگو: گمشو بیرون!
ویو جینا
روی تختم دراز کشیده بودم و چت جونگکوک رو نگاه میکردم.
_مرتیکه احمق، چرا پیام نمیده؟!
همون لحظه گوشیم لرزید.
جونگکوک: «میدونم ازم عصبانیای، ولی دلم برات تنگ شده.»
لبخند کوچیکی زدم.
_من که دلم برات تنگ نشده، عوضی...
جونگو از پشت در: جینااا! با کی حرف میزنی؟!
_با روح اجدادت!
جونگو: خیلی بامزهای!
گوشی رو بغل کردم و زیر لب گفتم:
_فقط یه هفته... ولی من چطوری بدون این احمق دووم بیارم؟!
ویو جونگکوک
به آخرین پیامم نگاه کردم.
_جینا، تو واقعاً بلدی دیوونهم کنی...
جیمین وارد اتاق شد.
جیمین: هنوزم بهش فکر میکنی؟
_نه!
جیمین: پس چرا اسمشو بغل کردی خوابیدی؟!
به گوشی نگاه کردم.
_جیمین، از اتاقم برو بیرون.
جیمین: عشق عقل آدمو میگیره، داداش!
_خفه شوووو! 😭
- ۱۱۶
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط