چشم وا کردم و دیدم که وجودم "تو شدی"

چشم وا کردم و دیدم که وجودم "تو شدی"
دفتر پر غزل خاطره هایم "تو شدی"

درسرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق
شادم از اینکه همه حال و هوایم"تو شدی"

درد من دوری از توست،بغل وا کن تا
که بگویم به همه قرص و دوایم"تو شدی"

دورم از دین خودم....قبله ی من گم شده و
معبد و قبله ی من....ذکر دعایم "تو شدی".......
عاشقتم تقدیم به همنفسم همسرم
دیدگاه ها (۱)

آمدی اما دلم را کینه با خود برده بودآرزوهاییکه در قلب...

نگارم رفتنت دیوانه ام کرد...هوای دیدنت پروانه ام کرد...شدم آ...

خیلی هم سخت نیستیاد گرفتنِ اینکهقدم هایت را آهسته باید بردار...

نگاهم که کردی دلم پر گرفتدلم غربت زنگ آخر گرفتنگاهم که کردی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط