عمارت مین am

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:32
(عمارت مین، 8:55am)
از حموم بیرون آمد... به خودش در آینه خیره شد.. موهای نم دارش روی پیشانی اش ریخته بود، هیکی ها هنوز روی گردنش مانده بودند.. درد کمرش آروم شده بود ولی حس میشد.. دوباره یاد خوابش افتاد..
-بسه... اگه جیمین کمکی بهم نمیکنه.. خودم دست بکار میشم.
ناگهان در باز شد. جئون از داخل آینه به شخصی که وارد اتاق شد نگاه کرد.
آنا بود.
چیزی نگفت و دوباره با کلافگی به چشمان خمارش در آینه خیره شد.
آنا سمت پسر آمد از پشت او را در آغوشش گرفت.
~صبح بخیر، عشقم
دستان آنا شکم سفت و عضله ای پسر را لمس کرد و شانه اش را بوسید.
~میری شرکت؟
-آره.. تو کی برمیگردی شیکاگو..
دختر سرش را روی شانه جونگکوک گذاشت.
~هروقت تو برگردی..
جونگکوک نمیدونست چی بگه.. اگر برمیگشت شاید دلیل مرگ کلارا را می فهمیدند.. و اگر آنا اینجا می ماند او آرامش نداشت...
-آنا.. چرا هنوز به این که بهت حسی دارم امید داری؟
~چون دوست دارم
پسر دستانش را روی دستان آنا گذاشت و آنها را از دور کمرش باز کرد، رو به او کرد.
-من بهت حسی ندارم.. باشه؟ نمیخوامت، آنا
دختر با چشمان درخشانش به چشمان خمار پسر رو به رویش خیره شد.
~چرا... یکی دیگه جای منو گرفته؟ شبا با یاد کی میخوابی؟ با کی تا صبح س.ک.س میکنی و سیگار میکشی؟ ها؟ بگو لعنتی! بگو چرا منو دیگه نمیخوای!
اسم روی زبان پسر خشک شد.. نتونست حرفش را کامل کند.
-ت..ت..
اشک از چشمان دخترک بر روی گونه هایش لغزید.
~کیه..بیب...
-نمیدونم... آنا لطفا-
با صدای زنگ تلفن جونگکوک بحث متوقف شد.
پسر لحظه ای نگاهش را سمت صدا برد ولی بعد دوباره به چشمان دختر خیره شد.
-برو پایین.. من هم بعد تو میام..
~ولی تو-
-گفتم برو،آنا
دختر دستان جئون را رها کرد و با تردید در دلش از اتاق خارج شد.
جونگکوک سمت تلفنش رفت، با دیدن نام روی صفحه تلفن قلبش لحظه ای لرزید.
(Kim taehyung)
دستش را سمت گوشی دراز کرد و آن را برداشت،صدایش را صاف کرد و جواب داد.
-چی میخوای..
صدای جذاب و بم مرد شنیده شد.
+امروز نرو شرکت.. به لوکیشنی که برات میفرستم برو..
-چرا باید چنین کاری کنم؟
+قراره خیلی چیز ها درمورد مردی که یک شب رو باهاش گذروندی بفهمی، سنجاقک..
پسر چیزی نگفت..
+میببنمت..
-م.. میببنمت
دیدگاه ها (۷)

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:33بعد قطع شدن تماس جونگکوک زوی تخت نشست... باید ...

درخواستی بود. اصلا حواسم نبود پست نشده شرمنده✨🌹

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:31خنده ای از پشت تلفن شنیده شد... ولی نه از روی ...

درخواستی✨🌹

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:28ادامه مسیر در سکوت پیش رفت. بلاخره به عمارت رس...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:24_________در ماشین لوکس اش نشسته بود و درحال رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط