بخشی از نامه فرغ فرخزاد به برادرش فریدون فرخزاد ....
بخشی از نامه فرغ فرخزاد به برادرش فریدون فرخزاد ....
مادرم نماز می خواند و من آواز !
عقایدمان چقدر فرق دارد!
او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را
خدای او بر روی قانون وقاعده است واز قدیم همین بوده!
خدای من بر اساس نیازم وتجربیاتم است وهر روز کامل تر از دیروز است!
او خدا را در کنج خانه ومعجزه می بیند!
من خدا را درآسمان ها و درون خودم !
در قطره ای باران،بغض هایی پر از اشک
در شادی از ته دل !در ثانیه به ثانیه زندگیم !
او جلوی خدایش سجده میکند!
من در آغوش خدایم آرام میگیرم
نمی دانم
خدای من واقعی تر است یا او!
دین من بهتر است یا او ....
مادرم نماز می خواند و من آواز !
عقایدمان چقدر فرق دارد!
او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را
خدای او بر روی قانون وقاعده است واز قدیم همین بوده!
خدای من بر اساس نیازم وتجربیاتم است وهر روز کامل تر از دیروز است!
او خدا را در کنج خانه ومعجزه می بیند!
من خدا را درآسمان ها و درون خودم !
در قطره ای باران،بغض هایی پر از اشک
در شادی از ته دل !در ثانیه به ثانیه زندگیم !
او جلوی خدایش سجده میکند!
من در آغوش خدایم آرام میگیرم
نمی دانم
خدای من واقعی تر است یا او!
دین من بهتر است یا او ....
- ۴۵۸
- ۰۹ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط