خرگوش قاتل
خرگوش قاتل
پارت۱۵
ویو ا.ت:
سعی کردم یکم آروم باشم و گریه نکنم
روی تخت نشسته بودم که کوک از حموم در اومد اونم با یه حوله که دور کمرش بسته بود
ولی از حق نگذریم عجب بدنییییییییییییی بعد رفت تو یه اتاق دیگه
(تو اتاق کوک یه در هست که اونم به اتاق لباس باز میشه )
بعد از چند دقیقه اومد یه تیشرت سیاه با یه شلوار راحتی سیاه پوشیده بود داشتم بهش نگاه میکردم
که یکدفعه صدای رعد و برق اومد صداش خیلی بلند تر از رعد و برقای قبلی بود
ا.ت:جیغغغغغغغغ
میپره تو بغل کوک و پاهاش رو دور کمر کوک حلقه میکنه دستاش رو هم از گردنش
کوک:یا خداااا چیشدددد
ا.ت:م...م..من ...میترسم (هق هق)
کوک:لازم نیست این همه ترسو باشی خوشم نمیاد
ات:ببخشید..بغض
کوک:نگفتم که ناراحت شو بیا اتاقت رو نشون بدم
دنبال کوک رفتم کناره اتاق خودش یه اتاق دیگه بود درش رو باز کرد که یه اتاق با تم سفید و مشکی بود
کوک: اینجا اتاق تو هست
ات:آها ممنون ولی امروز میشه پیش تو بخوابم؟
کوک:آمم... باش
رفتیم تو اتاق کوک
کوک: من رو زمین می خوابم توهم رو تخت بخواب
ات:باشه اذیت نمیشی رو زمین؟
کوک:نه
بعد از مسواک و اینا رفتم رو تخت کوک هم رو زمین برا خودش جا انداخت و خوابید داشتم به این فکر میکردم که بعد از ازدواج باهاش قراره چجور زندگی ای داشته باشم یعنی بعد از ازدواج هم باهام مهربون میشه؟ یا کلا عوض میشه؟
(نظر شما چیه به نظرتون عوض میشه یا نه؟ تو کامنتا بگین)
با همین فکر ها چشمام کم کم گرم شد و خوابیدم
حوصله ام نمیکشه ادامه اش رو بنویسم 😂پس پارت بعدی میریم روز عروسی قراره داستان کلا عوض بشه و جالب تر بشه پس حمایت کنین
اینم بگم که قراره کاور فیک عوض بشه همینطور اسمش پس بدونین که ادامه این فیک همونه
منتظر حمایت هاتون هستم❤️
کامنت یادتون نره
پارت۱۵
ویو ا.ت:
سعی کردم یکم آروم باشم و گریه نکنم
روی تخت نشسته بودم که کوک از حموم در اومد اونم با یه حوله که دور کمرش بسته بود
ولی از حق نگذریم عجب بدنییییییییییییی بعد رفت تو یه اتاق دیگه
(تو اتاق کوک یه در هست که اونم به اتاق لباس باز میشه )
بعد از چند دقیقه اومد یه تیشرت سیاه با یه شلوار راحتی سیاه پوشیده بود داشتم بهش نگاه میکردم
که یکدفعه صدای رعد و برق اومد صداش خیلی بلند تر از رعد و برقای قبلی بود
ا.ت:جیغغغغغغغغ
میپره تو بغل کوک و پاهاش رو دور کمر کوک حلقه میکنه دستاش رو هم از گردنش
کوک:یا خداااا چیشدددد
ا.ت:م...م..من ...میترسم (هق هق)
کوک:لازم نیست این همه ترسو باشی خوشم نمیاد
ات:ببخشید..بغض
کوک:نگفتم که ناراحت شو بیا اتاقت رو نشون بدم
دنبال کوک رفتم کناره اتاق خودش یه اتاق دیگه بود درش رو باز کرد که یه اتاق با تم سفید و مشکی بود
کوک: اینجا اتاق تو هست
ات:آها ممنون ولی امروز میشه پیش تو بخوابم؟
کوک:آمم... باش
رفتیم تو اتاق کوک
کوک: من رو زمین می خوابم توهم رو تخت بخواب
ات:باشه اذیت نمیشی رو زمین؟
کوک:نه
بعد از مسواک و اینا رفتم رو تخت کوک هم رو زمین برا خودش جا انداخت و خوابید داشتم به این فکر میکردم که بعد از ازدواج باهاش قراره چجور زندگی ای داشته باشم یعنی بعد از ازدواج هم باهام مهربون میشه؟ یا کلا عوض میشه؟
(نظر شما چیه به نظرتون عوض میشه یا نه؟ تو کامنتا بگین)
با همین فکر ها چشمام کم کم گرم شد و خوابیدم
حوصله ام نمیکشه ادامه اش رو بنویسم 😂پس پارت بعدی میریم روز عروسی قراره داستان کلا عوض بشه و جالب تر بشه پس حمایت کنین
اینم بگم که قراره کاور فیک عوض بشه همینطور اسمش پس بدونین که ادامه این فیک همونه
منتظر حمایت هاتون هستم❤️
کامنت یادتون نره
- ۱۴.۲k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط