Part:23

Part:23
لئو:جونگکوک رو
لیلی:چی
لیلی:دروغ که نمیگی
لئو:نه دورغم کجا بود
لیلی:اونجا چیکار میکرد
لئو:نمیدونم انگار خرید کرده بود داشت حساب میکرد
لیلی:چی خریده بود
لئو:درست ندیدم و داخل مشنبایه سیاه بود
لیلی:چی (با تعجب و داد){ مثلا این شکلی =😱}
لئو:اروم گوشم کر شد
لیلی:میفهمی چی میگی
لیلی:مشنبایه سیاه و پد بهداشتی
لیلی:یعنی برای کی خریده
لئو:جونگکوک دوست دختر داره؟
لیلی:نه یعنی نمیدونم
لیلی:میشه بری دنبالش لئو
لئو:خب شرایط داره.....
لیلی:ببین من امروز اصلا حوصله ندارم فهمیدی برا من خطو نشون نکش (با داد و عصبی)
لئو:باشه باشه غلط کردم
و بعد قطع کرد.
ویو جونگکوک :
الان دو هفته اس که اون دختر رو زندانی کردم نه خبری از رئیسشه نه زیر دست هاش.
دیگه واقعا رفته بود رو عصابم. رفتم پایین و جلوش نشستم. جونگکوک:ببین برای آخرین بار میگم فلش کجاست
با صدایی که از ته چاه در میومد گفت:من... نمیدونم
جونگکوک:بس کن دیگه تا کی میخوای دروغ بگی (با داد)
ا/ت:به خدا راست میگم
دیگه واقعا کلافم کرده بود و تصمیم گرفتم برم بالا و یه فکر دیگه کنم که بلاخره لو بده. داشتم از پله ها میرفتم بالا که......


ادامه دارد............
حمایت یادتون نره.

لایک:20
کامنت:20(لطفاً از استیکر استفاده نکنید)
بازنشر :4
دیدگاه ها (۴)

Part :22ریا:کجا با این عجله؟ماریا:مامان؟ کی برگشتید؟ریا:صبح ...

Part :21که یه دفعه ای یه چیزی خورد تو سرم و دیگه چیزی نفهمید...

به عنوان ولیعهد تناسخ پیدا کردمپارت ۷(اینجا بعد پیدا شدن لوک...

سلامم بچه ها...بچه ها موضوع نائی داره نگرانم میکنه خیلی داره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط