بود پاییز برگردی گفتی که حالت باز خوب میشه

بود پاییز برگردی گفتی که حالت باز خوب میشه
من تو همون خیابون ایستادم کجایی پس داره غروب میشه
میترسم از نگاه این مردم باید نزاری مشتمون وا شه
یجوری پیدا کن منو شاید این آخرین پاییز من باشه
داره زمستون میرسه چرا نمیرسی
نگاه من دلواپسه چرا نمی رسی
سردمه تو بارون میخوام دستامو هاا کنی
از گریه با چرت خودت منو جدا کنی
اگه خودت اینو نمی گفتی به دیدن تو دل نمیبستم
چند ساله که تو راه افتادی چند ساله من منتظرت هستم
داره زمستون میرسه چرا نمیرسی ...
دیدگاه ها (۱)

love and the moonPart 10 تهیونگ داره دیر میشه ها تقریبا آخ...

کوک: باشه( ترس )یون یکم شیر خورد یون: مرسی سیر شدمخواهر ته: ...

𝐑𝐮𝐝𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭𝐞³رابرت یه میز کنار پنجره گرفته بود.به محض ورودت...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

🔥 وینیسیوس، دیگه وعده کافی نیست!«گل‌ها میان، جبران می‌کنم؛ ج...

اعتیاد من بهت.

سناریو: (وقتی رنگ پوست...)(وقتی رنگ پوستت ازش تیره تره و بهش...

سرنوشت(ویو من)بعد از صبحونه، دوباره رفتم توی اتاق.همه‌چیز مث...

خانواده ی کیبوتسوجی پارت ۹:این عکس رو برای خودت گذاشتم، اره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط