به انگشت نخی خواهم بست!
به انگشت نخی خواهم بست!
تا فراموش نگردد؛فردا
زندگی شیرین است
زندگی بایدکرد
گرچه دیر است؛ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخندبریزم؛شاید
به سلامت ز سفر بگردد
بذر امید بکارم در دل
لحظه را دریابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم؛عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
یه سلامی دل همسایه ی خودشادکنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق؛بنشینم دم در
چشم برکوچه بدوزم باشوق
تا که شاید برسد همسفری؛
ببرداین دل مارا باخود
وبدانم دیگر؛قهرهم چیز بدیست
یادمن باشدفرداحتما
باور این رابکنم؛که دگر فرصت نیست
وبدانم که اگر دیرکنم؛مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست که نیست؛
پس از آن فردایی…
صبح بخیر
تا فراموش نگردد؛فردا
زندگی شیرین است
زندگی بایدکرد
گرچه دیر است؛ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخندبریزم؛شاید
به سلامت ز سفر بگردد
بذر امید بکارم در دل
لحظه را دریابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم؛عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
یه سلامی دل همسایه ی خودشادکنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق؛بنشینم دم در
چشم برکوچه بدوزم باشوق
تا که شاید برسد همسفری؛
ببرداین دل مارا باخود
وبدانم دیگر؛قهرهم چیز بدیست
یادمن باشدفرداحتما
باور این رابکنم؛که دگر فرصت نیست
وبدانم که اگر دیرکنم؛مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست که نیست؛
پس از آن فردایی…
صبح بخیر
- ۱.۰k
- ۱۸ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط