ازکنارم رفتی و پژمرده

ازکنارم رفتی و پژمرده
چون گلها شدم

همنشین ِ درد وغم
باکوهی ازغمها شدم

هرکسی رادرخیابان
مثل ِتومی بینمش

مانده ام بااینهمه تو
من چراتنـــــــها شدم....
دیدگاه ها (۱)

خود گنه کاریمُازدنیـا شکایت می کنیم ...غافل از خوددیگران راق...

میخوام اعتِراف کُنـم کم آوردم ..تویی کہ اسمتتَقدیره سَرنوِشت...

برایتان شبــے آرام....خوابـے شیرین....و رویاهایے زیبا و دست ...

فڪر می ڪردیم عاشقی هم بچگیستاما حیف این تازه اول یک زندگیستز...

به نزدبک اکباتان رسیدیم به پریسا گفتم من پیاده میشوم و تا به...

#pain #P⁴³خیلی زودتر از چیزی که باید مست شده بودم سوهو تا دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط