‏اینجا درون سینه من
زخم کهنه‌ای‌ست
که می‌کاهد مدام
با رشک نوبهار بگویید
زین قعر دره مانده خبر دارد
یا روز و روزگاری
بر عاشق شکسته گذر دارد؟
دیدگاه ها (۱)

‌فرسوده مانده در صف دلگیر روزهاگویی برای مُردن، نوبت گرفته‌ا...

لبت می در می است ...و نوش در نوش ...

‌و من از دلتنگی توتمام میشوم…

‌کجاست بارشیاز ابر مهربان صدایت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط