ابادانیه داستانه شکارشو برا دوستش تعریف میکرده:

ابادانیه داستانه شکارشو برا دوستش تعریف میکرده:

رفتیم شکار یه پرنده دیدم تیر اولو زدم تمام کاکولش ریخت

تیر دومو زدم پرهای سینش ریخت

تیر سومو زدم پرهای زیر بالش ریخت

رفیقش میگه:

وایسا ببینم تو تفنگت فشنگ میذاشتی یا واجبی!!!؟؟
دیدگاه ها (۵)

میتوان زیبا زیست …نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،نه چنان...

گفتم خدایا از همه دلگیرم گفت حتی از من؟گفتم نگران روزیم گفت ...

:ای زنان سست ایمان!اگر شوقهرتان چهار زن داشته باشد، کارهای خ...

دﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢﮐﻮﺩﮐﯽ ﺩﻭﺍﻥ ﺩﻭﺍﻥ ﺳﻤﺘﻢ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺁﻗ...

طرف داستانه شکارشو برا دوستش تعریف میکرده:رفتیم شکار یه پرند...

آبادانیه داستانه شکارشو برا دوستش تعریف میکرده:رفتیم شکار یه...

𝐇𝐞𝐥𝐥𝐨 𝐝𝐞𝐚𝐫 𝐥𝐚𝐝𝐢𝐞𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞𝐦𝐞𝐧! 𝐇𝐞𝐫𝐞 𝐰𝐞 𝐦𝐚𝐤𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐝𝐲, 𝐫𝐞𝐥𝐚𝐱𝐢...

عیوای 💀𝐇𝐞𝐥𝐥𝐨 𝐝𝐞𝐚𝐫 𝐥𝐚𝐝𝐢𝐞𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞𝐦𝐞𝐧! 𝐇𝐞𝐫𝐞 𝐰𝐞 𝐦𝐚𝐤𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐝𝐲,...

𝐇𝐞𝐥𝐥𝐨 𝐝𝐞𝐚𝐫 𝐥𝐚𝐝𝐢𝐞𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞𝐦𝐞𝐧! 𝐇𝐞𝐫𝐞 𝐰𝐞 𝐦𝐚𝐤𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐝𝐲, 𝐫𝐞𝐥𝐚𝐱𝐢...

معرفی میکنم : گربه ی جدید 😃𝐇𝐞𝐥𝐥𝐨 𝐝𝐞𝐚𝐫 𝐥𝐚𝐝𝐢𝐞𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞𝐦𝐞𝐧! ...

تاپای‌جان‌برای#ایران🇮🇷🌱#آیت_الله_سید_مجتبی_حسینی_خامنه_ای #ج...

پیشرو و فدایی 🔥🔥🔥🔥☠️☠️☠️☠️👑👑👑👑

. . . . . . . . .🄿🄰🅁🄺.🅂🄾🄷🄷🄸🄴 . . . . . ..🐼: سلام به همه سوئ...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط