پارت
_ پارت ۴ _
★ویو راوی:
شب توی خوابگاه آکادمی جوجوتسو، برخلاف ساعتهای معمول، خیلی شلوغ و پر از سر و صدا بود. تلویزیون بزرگ سالن عمومی روشن بود و یه انیمه کمدی داشت پخش میکرد، اما انگار کسی توجهی به صفحه نمایش نداشت. همهی بچهها دور هم جمع شده بودن؛ ایتادوری و پاندا داشتن با هیجان دربارهی یه بازی ویدئویی بحث میکردن و ماکی هم با یه نگاه خونسرد، به حرف زدنشون نگاه میکرد ؛ گوجو اون عینک آفتابی شیشه مستطیلیش(البته بِیزیه) رو زده بود و یه پیراهن خوش دوخت سفید پوشیده بود ؛ مثل همیشه جذاب . جایی در گوشهای از مبلی بزرگ نشسته بود و انگار داشت با خیال خودش ور میرفت ، بر خلاف همیشه سکوت کرده بود و فقط به بقیه نگاه میکرد.
★ویو میکا:
واییی دوباره گوجو سنسه هست کههه ، یه کاش نمیومد...حداقل یه کاش کاری چیزی واسش پیش میومد، من چجوری میخوام این موچی هارو بهش تعارف کنم آخههه...خدا کنه ناتسومی تعارف کنه ...وایسا ببینم... اصلا من چرا انقد بدجنس شدم ؟ خب بالاخره داره با دانش آموزاش خوش میگذرونه ... بحث خوش گذروندن شد ، چرا تنهایی کز کرده یه گوشه؟ تو فکره؟ چرا همچین شده...
نوبارا:«میکا به کجا زل زدی؟»
«عهههه!!»
نوبارا:«آروم باش بابا ، یعنی انقدر تو فکر بودی...عیبابا ،خوبه این ظرف رو ننداختی»
وایییی چرا جدیدا رفتارم انقدر شبیه اسکلا شده...
★ویو راوی:
ناتسومی با چشم غره سینی رو از میکا گرفت و با حالت بیخیالی گفت:« انقدر خجالتی نباش ؛ سنسه نمیخواد بخورتت که، بعدشم اصلا کی گفته که تو قراره موچی هارو به سنسه بدی؟»
میکا توی ذهنش:« ناتسومی...ذهنم رو جدی جدی خوند ، انقدر ضایعم یعنی؟»
کوگیساکی که قیافهی دوباره متفکر میکا رو دید آروم خندید ؛ بعد یه نگاه سطحی به سینی انداخت :« چی پختین؟؟ اووو موچ...»
ناتسومی سریع حرفش رو قطع کرد:« هیس! خودم میخوام بگم»
کوگیساکی منظورش رو فهمید، ناتسومی میخواست خودش به گوجو بگه که موچی پختن . کوگیساکی اخم کوچیکی کرد:« وا ، که چی بشه؟ مسخرش رو درآوردین دیگه»
ناتسومی اخم بزرگتری کرد:« کسی ازت نظر نخواست ، ایش»
نوبارا و ناتسومی کلا راحت با هم کنار نمیان.
ناتسومی ظرف موچی هارو از میکا گرفت ؛ مستقیم رفت سمت گوجو و ظرف موچی رو گذاشت جلوش: «گوجو-سنسه! من و میکا-چان امروز کلی وقت گذاشتیم تا این موچیها رو درست کنیم. از اونجایی که میدونستم شما عاشق شیرینی هستید، گفتم که حتما دوست دارید امتحانشون کنین.»
ناتسومی موهاش رو انداخت پشت گوشش و با یه نگاه مثلا خجالتی و با یه لبخند بزرگ و امیدوار به گوجو خیره شد.
گوجو نگاهی به ظرف موچی ها انداخت ، بر خلاف انتظار میکا، یعنی بر خلاف همیشه، اشتیاقی با دیدن موچی ها نداشت، لبخند خشکی به ناتسومی زد ؛ بعد یه نگاه کوتاه به میکا که یه گوشه دور از مبل ایستاده بود ، انداخت . :« پس شما پختین .... بوش که خوبه ... ممنون » یه دونه رو برداشت و گاز زد ، چشماش گرد شد و برق زد ولی سریع به حالت عادی برگشت :«خوشمزست ، این رو واقعا شما دو تا درست کردین؟» میکا بالاخره شروع کرد حرف زدن :« آره، خودمون درست کردیم، البته بیشتر زحمتش رو ناتسومی-چان کشید، اون واقعا با استعداده.» لبخندی زد. دروغ گفته بود، خودش درست کرده بود و ناتسومی فقط کمی کمک ناچیز کرده بود ؛ ولی تمام این کارهاشون برای این بود که میکا دوستش، ناتسومی رو به عشق زندگیش(عشق میکا) نزدیک کنه ؛ نه اینکه خودش بخواد دل گوجو رو با این کارا به دست بیاره.
گوجو بعد از اون یه دونه دیگه چیزی نخورد، سکوت کرد، ناتسومی مدام سعی میکرد با سوالای مختلف یه کم سر بحث با گوجو رو باز کنه، ولی نمیتونست، چون گوجو امشب به طرز عجیبی ، توی لاک خودش بود .
(ادامه دارد...)
________________________
کپی ممنوع🩷
________________________
#سناریو#وانشات#تک_پارتی#چند_پارتی
#چندپارتی#سناریو_گوجو#گوجو#ساتورو
#جوجوتسو_کایسن#جوجوتسو_کایزن
#جوجوتسوکایسن#انیمه#سناریو_انیمه
#فیک#فیکشن#یوجی#ایتادوری#نوبارا
#سوکونا#کوگیساکی#میکا#مگومی
#فوشیگورو#توجی#ماکی#یوتا#شیطان_کش#دیمن_اسلیر#تانجیرو#اینوسکه#زنیتسو
#سانمی#گیو#مویچیرو
#شینوبو#ریومن#جوجیتسو_کایسن
#فن_فیک
★ویو راوی:
شب توی خوابگاه آکادمی جوجوتسو، برخلاف ساعتهای معمول، خیلی شلوغ و پر از سر و صدا بود. تلویزیون بزرگ سالن عمومی روشن بود و یه انیمه کمدی داشت پخش میکرد، اما انگار کسی توجهی به صفحه نمایش نداشت. همهی بچهها دور هم جمع شده بودن؛ ایتادوری و پاندا داشتن با هیجان دربارهی یه بازی ویدئویی بحث میکردن و ماکی هم با یه نگاه خونسرد، به حرف زدنشون نگاه میکرد ؛ گوجو اون عینک آفتابی شیشه مستطیلیش(البته بِیزیه) رو زده بود و یه پیراهن خوش دوخت سفید پوشیده بود ؛ مثل همیشه جذاب . جایی در گوشهای از مبلی بزرگ نشسته بود و انگار داشت با خیال خودش ور میرفت ، بر خلاف همیشه سکوت کرده بود و فقط به بقیه نگاه میکرد.
★ویو میکا:
واییی دوباره گوجو سنسه هست کههه ، یه کاش نمیومد...حداقل یه کاش کاری چیزی واسش پیش میومد، من چجوری میخوام این موچی هارو بهش تعارف کنم آخههه...خدا کنه ناتسومی تعارف کنه ...وایسا ببینم... اصلا من چرا انقد بدجنس شدم ؟ خب بالاخره داره با دانش آموزاش خوش میگذرونه ... بحث خوش گذروندن شد ، چرا تنهایی کز کرده یه گوشه؟ تو فکره؟ چرا همچین شده...
نوبارا:«میکا به کجا زل زدی؟»
«عهههه!!»
نوبارا:«آروم باش بابا ، یعنی انقدر تو فکر بودی...عیبابا ،خوبه این ظرف رو ننداختی»
وایییی چرا جدیدا رفتارم انقدر شبیه اسکلا شده...
★ویو راوی:
ناتسومی با چشم غره سینی رو از میکا گرفت و با حالت بیخیالی گفت:« انقدر خجالتی نباش ؛ سنسه نمیخواد بخورتت که، بعدشم اصلا کی گفته که تو قراره موچی هارو به سنسه بدی؟»
میکا توی ذهنش:« ناتسومی...ذهنم رو جدی جدی خوند ، انقدر ضایعم یعنی؟»
کوگیساکی که قیافهی دوباره متفکر میکا رو دید آروم خندید ؛ بعد یه نگاه سطحی به سینی انداخت :« چی پختین؟؟ اووو موچ...»
ناتسومی سریع حرفش رو قطع کرد:« هیس! خودم میخوام بگم»
کوگیساکی منظورش رو فهمید، ناتسومی میخواست خودش به گوجو بگه که موچی پختن . کوگیساکی اخم کوچیکی کرد:« وا ، که چی بشه؟ مسخرش رو درآوردین دیگه»
ناتسومی اخم بزرگتری کرد:« کسی ازت نظر نخواست ، ایش»
نوبارا و ناتسومی کلا راحت با هم کنار نمیان.
ناتسومی ظرف موچی هارو از میکا گرفت ؛ مستقیم رفت سمت گوجو و ظرف موچی رو گذاشت جلوش: «گوجو-سنسه! من و میکا-چان امروز کلی وقت گذاشتیم تا این موچیها رو درست کنیم. از اونجایی که میدونستم شما عاشق شیرینی هستید، گفتم که حتما دوست دارید امتحانشون کنین.»
ناتسومی موهاش رو انداخت پشت گوشش و با یه نگاه مثلا خجالتی و با یه لبخند بزرگ و امیدوار به گوجو خیره شد.
گوجو نگاهی به ظرف موچی ها انداخت ، بر خلاف انتظار میکا، یعنی بر خلاف همیشه، اشتیاقی با دیدن موچی ها نداشت، لبخند خشکی به ناتسومی زد ؛ بعد یه نگاه کوتاه به میکا که یه گوشه دور از مبل ایستاده بود ، انداخت . :« پس شما پختین .... بوش که خوبه ... ممنون » یه دونه رو برداشت و گاز زد ، چشماش گرد شد و برق زد ولی سریع به حالت عادی برگشت :«خوشمزست ، این رو واقعا شما دو تا درست کردین؟» میکا بالاخره شروع کرد حرف زدن :« آره، خودمون درست کردیم، البته بیشتر زحمتش رو ناتسومی-چان کشید، اون واقعا با استعداده.» لبخندی زد. دروغ گفته بود، خودش درست کرده بود و ناتسومی فقط کمی کمک ناچیز کرده بود ؛ ولی تمام این کارهاشون برای این بود که میکا دوستش، ناتسومی رو به عشق زندگیش(عشق میکا) نزدیک کنه ؛ نه اینکه خودش بخواد دل گوجو رو با این کارا به دست بیاره.
گوجو بعد از اون یه دونه دیگه چیزی نخورد، سکوت کرد، ناتسومی مدام سعی میکرد با سوالای مختلف یه کم سر بحث با گوجو رو باز کنه، ولی نمیتونست، چون گوجو امشب به طرز عجیبی ، توی لاک خودش بود .
(ادامه دارد...)
________________________
کپی ممنوع🩷
________________________
#سناریو#وانشات#تک_پارتی#چند_پارتی
#چندپارتی#سناریو_گوجو#گوجو#ساتورو
#جوجوتسو_کایسن#جوجوتسو_کایزن
#جوجوتسوکایسن#انیمه#سناریو_انیمه
#فیک#فیکشن#یوجی#ایتادوری#نوبارا
#سوکونا#کوگیساکی#میکا#مگومی
#فوشیگورو#توجی#ماکی#یوتا#شیطان_کش#دیمن_اسلیر#تانجیرو#اینوسکه#زنیتسو
#سانمی#گیو#مویچیرو
#شینوبو#ریومن#جوجیتسو_کایسن
#فن_فیک
- ۱۵.۴k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط