𝑷𝒍𝒂𝒚𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 𝒊𝒏 𝑺𝒆𝒐𝒖𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝑫𝒊𝒔𝒄𝒐𝒗𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒆 𝑻𝒓𝒖𝒕𝒉
𝑷𝒍𝒂𝒚𝒊𝒏𝒈 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 𝒊𝒏 𝑺𝒆𝒐𝒖𝒍 𝒂𝒏𝒅 𝑫𝒊𝒔𝒄𝒐𝒗𝒆𝒓𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒆 𝑻𝒓𝒖𝒕𝒉
part 5
ویو یوجونگ
منتظر هیرا بودم... اوف این دختر چقدر دیر کرد؟، اه شیطون میگه خودم برم این دختره رسید تنها تو جنگل بمونه
شکار گرگاشه....
اها اومد آخه این چه تیپی که زدی مگه اومدی عروسی؟؟!
هیرا: سلام من اومدم، اینجا کجاست؟
یوجونگ: خیلی دیر کردی، اینجا قارع که آخرین بارم مادرم اینجا دیده شده شاید تونستیم سرنخی پیدا کنیم
هیرا: ولی من میترسم خیلی تاریکه
یوجونگ: آیش گفتم اگه میترسی نیاا!
هیرا: باش باشه عصبی نشو بیا بریم داخل
چند مین بعد
هیرا: میگم تو جونگکوک خیلی بهم میاین ها
یوجونگ: هیرا خفه شو تمرکزم بهم نزن!
هیرا: اوکی ولی دیدی چجوری وقتی اومدی نگات میکرد؟ همش از دور زیرنظرت داشت فک کنم ازت خوشش اومده از من گفتن بود
یوجونگ: هیرا من اصلا ازون یارو چشم تیله ای خوشم نمیاد دیگه راجبش صحبت نکن که اینبار حواسم پرت شه همینجا تنهات میزارم شکار گرگا شی!
هیرا: ایش باشه بابا
ویو تهیونگ و جونگکوک
تهیونگ: یاااا اینجا کدوم ناکجا ابادیه چرا اومدن اینجا!؟
جونگکوک: تهیونگ اتقدر غر نزن بیا بریم داخل
تهیونگ: عجبا باشه بریم ولی اگه مردم همش تقصیر تؤ
جونگکوک: 🙄 میای یا همینجا بفاک بدم؟؟
تهیونگ: عه عه باشه بابااااا نخوریمون جومونگ
چند مین بعد
هیرا: اینجا خیلی تاریکه
یوجونگ:......
هیرا: چرا چیزی نمیگی؟
یوجونگ: هیسس شو یکی داره میاد
تهیونگ: جونگکوک بنظرت کجان، هییی اون یه روحححح؟!
جونگکوک: اوف یک دقیقه زر نزن بزار ببینم
جونگکوک: آهای ببخشید کسی اونجاست شما کی هستین؟
تهیونگ: بیا فرار کنیمم!
ویو یوجونگ
.......
۲۸ لایک واقعا براتون سخته بازنشر کنید😑 ۵ بازنشر
part 5
ویو یوجونگ
منتظر هیرا بودم... اوف این دختر چقدر دیر کرد؟، اه شیطون میگه خودم برم این دختره رسید تنها تو جنگل بمونه
شکار گرگاشه....
اها اومد آخه این چه تیپی که زدی مگه اومدی عروسی؟؟!
هیرا: سلام من اومدم، اینجا کجاست؟
یوجونگ: خیلی دیر کردی، اینجا قارع که آخرین بارم مادرم اینجا دیده شده شاید تونستیم سرنخی پیدا کنیم
هیرا: ولی من میترسم خیلی تاریکه
یوجونگ: آیش گفتم اگه میترسی نیاا!
هیرا: باش باشه عصبی نشو بیا بریم داخل
چند مین بعد
هیرا: میگم تو جونگکوک خیلی بهم میاین ها
یوجونگ: هیرا خفه شو تمرکزم بهم نزن!
هیرا: اوکی ولی دیدی چجوری وقتی اومدی نگات میکرد؟ همش از دور زیرنظرت داشت فک کنم ازت خوشش اومده از من گفتن بود
یوجونگ: هیرا من اصلا ازون یارو چشم تیله ای خوشم نمیاد دیگه راجبش صحبت نکن که اینبار حواسم پرت شه همینجا تنهات میزارم شکار گرگا شی!
هیرا: ایش باشه بابا
ویو تهیونگ و جونگکوک
تهیونگ: یاااا اینجا کدوم ناکجا ابادیه چرا اومدن اینجا!؟
جونگکوک: تهیونگ اتقدر غر نزن بیا بریم داخل
تهیونگ: عجبا باشه بریم ولی اگه مردم همش تقصیر تؤ
جونگکوک: 🙄 میای یا همینجا بفاک بدم؟؟
تهیونگ: عه عه باشه بابااااا نخوریمون جومونگ
چند مین بعد
هیرا: اینجا خیلی تاریکه
یوجونگ:......
هیرا: چرا چیزی نمیگی؟
یوجونگ: هیسس شو یکی داره میاد
تهیونگ: جونگکوک بنظرت کجان، هییی اون یه روحححح؟!
جونگکوک: اوف یک دقیقه زر نزن بزار ببینم
جونگکوک: آهای ببخشید کسی اونجاست شما کی هستین؟
تهیونگ: بیا فرار کنیمم!
ویو یوجونگ
.......
۲۸ لایک واقعا براتون سخته بازنشر کنید😑 ۵ بازنشر
- ۲.۷k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط