مـن گـرفتـارِتـو بـودم، تـو دچـارِ دگری

مـن گـرفتـارِتـو بـودم، تـو دچـارِ دگری
مـن همـه مستِ تـو، اما تو خمارِ دگری

دفتـرِ شعـرِ دلِ مـن همـه لبريزِ تـو بود
سـرِ سـودای تــو امـا بـه گـذارِ دگـری

بسترم چـون صدفی، مانده ز مرواريدش
تـو ولی مسخ به يک مهـره ی مارِ دگری
دیدگاه ها (۱)

هوایِ داغ ِ بندر کُشدوباره رقص پارو هابه لَنگر می کِشَم دندا...

من عارف دلتنگم یا زاهد دل سنگ ؟هر روز نقابی زده ام روی نقابی...

شعر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط