لیکن شب آشفته بود

لیکن شب آشفته بود
و دریا پرپر می‌زد
و مستی دیرسیرابی
در آشوبِ سردِ امواجِ دیوانه
به جُستجویِ لذتی گریخته
عربده می‌کشید!

✍ #احمد_شاملو
دیدگاه ها (۳)

روحش به پاییز تعلق داشت؛به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به ن...

پارت ۱۸

از دست تو 🫵💞گفتمش عشق منی، خندید و گفت از دستِ توبغض کردم، ب...

سال‌ها پیش، در روستای ساحلی زنور، دختری ناشناس با زیبایی خیر...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

{ خوانواده بی ارامش }

پارت هفت

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 44چند روز از پیدا شدن حقیقت درباره ب...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.1 (روایت از زبان ن...

پارت ۴۳بعد از اتفاقات دیشب، چند روز گذشت.من و تهیونگ دوباره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط