گفت با یاران شهید کربلا

گفت با یاران شهید کربلا
باشد اینجا منزل و ماوای ما
اکبر و عباس و یاران حسین
خیمه ها را آمدند کردند به پا
گفت با خواهر شوم اینجا شهید
من به دست شمر دون بی حیا
اکبر و هم قاسم و هم اصغرم
کشته میگردند از این قوم دغا
عون و جعفر میشوند این جا شهید
دست عباسم شود از تن جدا
جمله یارانم شهید راه دین
جان خود را میکنن این جا فدا
بعد من آیند تمام مشرکین
با هجوم خود به سوی خیمه ها
آن چه باشد هم به غارت می برند
گوشواره را زگوش دختر میبرند
خیمه ها آتش زنند از بعد من
جمع کن تو جمله طفلان مرا
بعد شما را بر اسارت میبرند
سوی شام نزد یزید بی حیا
شاعر زنده یاد ماشاالله مهرنیا
دیدگاه ها (۳)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

چون حسین تشنه لب وارد به دشت نینوا شدشد پحرم و برای شیعیان م...

بود اندر خیمه گه قحطی آباصغر بی شیر رو دست ربابگشنه بود و تش...

گفت حسین بی علی ای خواهرمدرره حق میدهم جان و سرمقاسم و هم اک...

ای که سر داری و سقایی تو را دادند لقبهم علمدار حسینی از علی...

امشب به دشت کربلا شام غریبانستزینب در آن دشت بلا فکر یتیمانس...

ای علی ابن الحسین جانم بقربانتیا علی ابن الحسین دستم به داما...

کوفه نیا که مردمش وفا ندارننامرد و بی مُروتن حیا ندارنخدا می...

قافله‌ی عشق رسید به کربلا 🏴🖤‌روز دوم ماه محرم، کاروان حضرت ع...

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط