سیلام سیلام احساسم اینه که خیلی این پارت رو میخوایدپیش

سیلام سیلام. احساسم اینه که خیلی این پارت رو میخواید.😁پیش به سوی شروع پارت سناریو مورد علاقم.💫

پارت۱۹(قهرمان من.)
سیلام سیلام. گیگیلیییی عاشق این سناریومم.😭

پارت۱۹♡(قهرمان من.)
کامیناری نشسته تعادلش رو از دست داد و سعی کرد کیریشیما رو بگیره و لیز نخوره که هر دوتاشون از کمد افتادن بیرون و بلند خندیدن.
ایزوکو با وحشت از باکوگو جدا شد و تبدیل شد به🍓 باکوگو هم کلی عصبی شد و داد زد:شما اینجا چیکار میکنید نفله ها؟💢
کامیناری و کیریشیما روی زمین قلت میخورد و هی میخندیدن که کیریشیما با کلی خنده گفت:شما دوتا الان چیکار کردین؟🤣
کامیناری:واقعا همو بوسیدید؟🤣وایی کیریشیما کمک الان از خنده میمیرم.🤣
کیریشیما:یکی باید منو نجات بده من تورو نجات بدم؟🤣
باکوگو یقه ی هردوشون رو گرفت و با یه صدای خیلی ترسناک گفت:شما نفله ها اینجا چه غلطی میکردین؟
کامیناری و کیریشیما ریدن تو خودشون ولی نمیتونستن خندشون رو کنترل کنن.
کیریشیما:ببخشید داداش غلط کردیم😂
کامیناری:گوه خوردیم ولمون کن.😂
باکوگو هم اونا رو ول کرد.
ولی اونا بازم نتونستن جلوی خندشون رو بگیرن و بلند خندیدن. باکوگو هم دیگه نتونست تحمل کنه و اونقدر عصبی شد که توی دستش چندتا ترقه ترکید و خیلی با جدیت تمام گفت:خفه میشید یا بزنم خورد و خمیرتون کنم؟🤬
کامیناری و کیریشیما این دفعه واقعا ترسیدن و بستن در دهناشون رو. ایزوکو دست باکوگو رو گرفت و گفت:اروم باش کاچان!
کامیناری و کیریشیما نگاه هم کردن و کامیناری درحالی که داشت سعی میکرد خندش رو کنترل کنه گفت:اره اره ارومش کن.🫢
باکوگو:خفه شو.💢
کامیناری:باشه باشه داداش اروم باش دیگه عه مگه عشقت نمیگه آروم باش😂
باکوگو با شنیدن این حرف میخواست فاتحه کامیناری رو بخونه که میدوریا دستش رو گرفت و کشید و گفت:کاچان!خواهش میکنم!
باکوگو هم بیخیال شد.
کیریشیما:پس شایعات حقیقت داشتن.
میدوریا:کدوم شایعات؟
کامیناری و کیریشیما نگاه به هم کردن و کامیناری گفت:کل UA فکر میکنن شما تو رابطه اید ولی ما چون رفتار هاتون رو باهم میدیدیم اصلا باورمون نمیشد که یه همچین چیزی واقعیت داشته باشه.
کیریشیما:البته قبل از اینکه...😂
بچم دکو از🍓ارتقا پیدا کرد رفت لبو😂
باکوگو:ببند اون گاله رو💢
کیریشیما:باشه باشه داداش اروم😂مارفتیم.
کامیناری:ماکه رفتیم اقا شما راحت باشید.🤣
داشتن میرفتن که باکوگو یقه ی لباساشون رو از پشت گرفت.
باکوگو:کدوم گوری میرید؟
کیریشیما:داداش جان جدت مارو ول کن.
بعد میدوریا گفت:بچه ها لطفا...این موضوع رو...اگه میشه به کسی نگید.
کامیناری:چییی یعنی خبر دسته اول رو به کسی نگیم؟😂
باکوگو یه انفجار از اونا که فقط نور داره درست کرد و اون قیافه ای که هممون ازش میترسیم رو به خودش گرفت و با صدای ۱۰۰برابر بم تر گفت:مگه اینکه بخواید منفجر بشید.💥💢
که نه تنها کیریشیما و کامیناری ریدن تو خودشون منم ریدم🤣
کیریشیما:نن. نه نه داداش ما غلط کنیم😳
کامیناری:اصلا هرچی اینجا اتفاق افتاد بین ما و شما چال میشه.🤐
باکوگو:گمشید بیرون.💢💢💢
اونا هم انگار سگ دنبالشون بود رفتن سریع. ایزوکو دستش رو گذاشت رو صورت🍓شدش و گفت:اِیی وایی نه اونا فهمیدن اگه به بقیه بگن چییی؟؟؟
باکوگو پوزخند زد و گفت:هه اون دوتا احمق؟
میدوریا جواب نداد ولی باکوگو با دیدن صورت نگران اون اروم بغلش کرد و در گوشش گفت:نگران نباش. اشکالی نداره. حتی اگه بقیه هم بفهمن، ما چیزی بینمون عوض نمیشه. مگه نه؟
میدوریا هم با یه صدای خجالتی و خوشحال یا یه لبخند گنده گفت:نه نمیشه😊

کم بود؟🙃اگه کم بود ببخشید.😭
اسپویل:پارت بعد میریم آخر اردوی تمرینی.😁
نظراتتون رو برام بنویسید.💫
مرسی خوندی.💫
دیدگاه ها (۱۸)

سیلام سیلام.پارت11♡(اگه نباشی...)بعدش ایزاوا دستای میدوریا ر...

دمت گرم داداش مرررسییی💫💗😭https://wisgoon.com/sogand913

سیلام سیلام. این پارت قراره که اشکتون رو دراره.😭پارت10(اگه ن...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۵*اونا رسیدن به خوا...

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۷باکوگو : این که همون عوضیه شوتو : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط