دست گرم
دست گرم
پارت 5
کوک : آره من دوستش دارم ولی اون منو نمیبینه
مامان ا. ت : پسرم میخوای بدونی دوستت داره یا نه
کوک : معلومه
مامان ا. ت : فقط کافیه در اولین برف سال اونو ببوسی
کوک : یعنی با این کار عاشقم میشه؟
مامان ا. ت : آره اون طلسم داره
کوک : طلسم؟
مامان ا. ت : آره اون یه طلسم قوی داره عموی اون این طلسم رو روی اون میزاره
کوک : چرا؟
مامان ا. ت : چون وقتی که ایران بودیم عموی اون گفت که باید ا. ت با پسرش ازدواج کنه نمیدونم ا. ت چش شد که قبول کرد اما روز عروسی اون فرار کرد و اومد کره من بعد 8 ماه پیداش کردم ولی عموش یه طلسم روی اون گزاش که ا. ت هیچ وقت عاشق نشه و فقط وقتی طلسمش میشکنه که کسی که دیوانه وار اونو دوست داره در اولین برف سال اونو ببوسه
کوک : اما اگر از من فرار کرد چی؟ یا نزاشت ببوسمش چی؟
مامان ا. ت : نگران نباش من خودمو میزنم به مریضی و میگم که تو و ا. ت باید پیشم بمونین ولی جانگ کوک اگر دخترمو ازیت کنی با من طرفی
مامان ا. ت : نگران نباشید مادر جان من ا. ت رو بیشتر از مادر پدرم دوست دارم 😉
مامان ا. ت : خیله خوب پس من به
ا. ت میگم بیاد تو
کوک : اوکی
مامان ا. ت : ا. ت بیا کارت دارم
ا. ت : بله مامان
مامان ا. ت : تو باید با کوک بری خونش
ا. ت : چرا مامان؟
مامان ا. ت : همین که گفتم
ا. ت : چشم
مامان ا. ت : خب حالا برین
کوک. ا. ت : چشم
(مامان پایه به این میگن)
کوک و ا. ت از بیمارستان بیرون اومدن
کوک در ماشین رو برای ا. ت باز کرد
ا. د وکوک راه افتادن
ا. ت : منو ببر خونمون
کوک : میخوای به حرف مادرت گوش ندی؟
ا. ت : نه
کوک: پس باید بریم خونه من
بعد از اون حرف کوک ا. ت دیگه چیزی نگفت
چند مین بعد
ویو کوک
وقتی رسیدیم او مدم بگم ا. ت پیاده شو که دیدم مثل فرشته ها خوابیده
دلم نیومد که بیدارش کنم پس
شرط نداره الان پارت بعدو میزارم
پارت 5
کوک : آره من دوستش دارم ولی اون منو نمیبینه
مامان ا. ت : پسرم میخوای بدونی دوستت داره یا نه
کوک : معلومه
مامان ا. ت : فقط کافیه در اولین برف سال اونو ببوسی
کوک : یعنی با این کار عاشقم میشه؟
مامان ا. ت : آره اون طلسم داره
کوک : طلسم؟
مامان ا. ت : آره اون یه طلسم قوی داره عموی اون این طلسم رو روی اون میزاره
کوک : چرا؟
مامان ا. ت : چون وقتی که ایران بودیم عموی اون گفت که باید ا. ت با پسرش ازدواج کنه نمیدونم ا. ت چش شد که قبول کرد اما روز عروسی اون فرار کرد و اومد کره من بعد 8 ماه پیداش کردم ولی عموش یه طلسم روی اون گزاش که ا. ت هیچ وقت عاشق نشه و فقط وقتی طلسمش میشکنه که کسی که دیوانه وار اونو دوست داره در اولین برف سال اونو ببوسه
کوک : اما اگر از من فرار کرد چی؟ یا نزاشت ببوسمش چی؟
مامان ا. ت : نگران نباش من خودمو میزنم به مریضی و میگم که تو و ا. ت باید پیشم بمونین ولی جانگ کوک اگر دخترمو ازیت کنی با من طرفی
مامان ا. ت : نگران نباشید مادر جان من ا. ت رو بیشتر از مادر پدرم دوست دارم 😉
مامان ا. ت : خیله خوب پس من به
ا. ت میگم بیاد تو
کوک : اوکی
مامان ا. ت : ا. ت بیا کارت دارم
ا. ت : بله مامان
مامان ا. ت : تو باید با کوک بری خونش
ا. ت : چرا مامان؟
مامان ا. ت : همین که گفتم
ا. ت : چشم
مامان ا. ت : خب حالا برین
کوک. ا. ت : چشم
(مامان پایه به این میگن)
کوک و ا. ت از بیمارستان بیرون اومدن
کوک در ماشین رو برای ا. ت باز کرد
ا. د وکوک راه افتادن
ا. ت : منو ببر خونمون
کوک : میخوای به حرف مادرت گوش ندی؟
ا. ت : نه
کوک: پس باید بریم خونه من
بعد از اون حرف کوک ا. ت دیگه چیزی نگفت
چند مین بعد
ویو کوک
وقتی رسیدیم او مدم بگم ا. ت پیاده شو که دیدم مثل فرشته ها خوابیده
دلم نیومد که بیدارش کنم پس
شرط نداره الان پارت بعدو میزارم
- ۲۱۱
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط