اتخب راستش توی این چندسال همش داخل آمریکا بودم تازه اومدم کره خب تو ...

ℍ𝕚𝕕𝕕𝕖𝕟 𝕃𝕠𝕧𝕖.
𝕡𝕒𝕣𝕥:4
ا/ت:خب راستش توی این چندسال همش داخل آمریکا بودم تازه اومدم کره خب تو بگو آقای پارک خودت چکار میکردی
جیمین: منم والا درگیر تورهای کنسرت و اینا
ا/ت: راستی یه سوال ؟
جیمین: بپرس
ا/ت: دوست دختر داری؟
جیمین:نه چطور
ا/ت:همینطوری
جیمین: راستش باورم نمی شه اون دختر کوچولویی که بخاطر این که براش بستنی نخریده بودن داشت گریه میکرد الان اینه زنایه مافیا جلوم نشسته
ا/ت: یااا جیمینا چی میگی من کی اینطوری بودم
جیمین: دقیق یادمه با مامانم اومده بودم عمارت پیشتون که اولین بار تورو دیدم فکنم اون موقع ۵ سالت بود داشتی برای اینکه مامانت برات بستنی نگرفته بود گریه میکردی
ا/ت: لامصبب چه ذهنی داریا من یادم نمیاد صبحونه چی خوردم ولی تو اینو یادته،برگام
جیمین: خب آدم خاطرات مهمه زندگیشو یادش میمونه(زیر زبونی گفت)
ا/ت: چی
گارسون:بفرمایید اینم غذاتون ،،،من دیگه میرم با اجازتون
ا/ت: خب چی زیر زبونی گفتی نفهمیدم
جیمین: آه خب گفتم خب تو آی‌کیوت پایینه دیگه من ذهن قوی دارم برایه همینه یادمه خب حرف زدن بسه بیا غذامونو بخوریم .
ا/ت: اوکی ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، غذامونو خوردیم و من جیمینو رسوندم خونش و خودم رفتم عمارت
ا/ت: داشتم از پله ها میرفتم بالا تا برم توی اتاقم که یهو بابامو دیدم (همون بابای ناتنیه ولی بازم برای ا/ت پدری کرده)
پدر: دخترم ۱۰ دقیقه دیگه بیا سر میز منو مادرت باهات کار داریم
ا/ت:چشمی گفتمو رفتم توی اتاق لباسامو عوض کردم و رفتم سر میز ،،،خب کاری داشتین با من
پدر: دخترم منو مادرت باید یه چیزه خیلی مهمی رو باهات در میون بزاریم ،،همسرم تو اول شروع کن
مادر: خب ببین دخترم تو الان ۲۶ سالته و موقعش رسیده که ازدواج کنی البته نه دلی کاری برای کار و شرکت باید ازدواج کنی
پدر: مادرت راست میگه دخترم یا ما یا خودت یک نفر رو انتخاب میکنی برای ازدواج در اصل یک ازدواج قرار دادی هست و تا ۶ ماه هم بیشتر نیست بعد اون طلاق میگیرید
ا/ت: یعنی چی این چه حرفایی آخه من نمی تونم بعدشم چرا برای شرکت باید ازدواج کنم هان نفهمیدم میشه درست توضیح بدید
پدر:دخترم درسته من هنوز. زندم و نمردم ولی وقتشه که تو تنها وارث من جانشین ام بشی رئیس شرکتم بشی و برای این کارم باید متاهل باشی بصورت در غیر این صورت. نمیشه دست من نیست دست قانونه تو باید به مدت شیش ماه متاهل باشی تا کل مالو اموال و رئیس شرکت بودن بهت برسه
ا/ت: بابا ولی شما که زنده این چه مالو اموالی آخه
پدر: اره درسته ولی من ۵۸ سالمه معمول نیست تا کی زنده ام می‌خوام بازنشسته کنم خودمو و تا جایی که زندم با مادرت به کشور هایه مختلفی سفر کنم و تو میمونی و خودت فقط ۶ ماه تحمل کن و بعدش به کل این اموال برس
ا/ت: توی ذهنم گفتم اموالش چیزه کمی نیست انقدری هست که تا ۲۰ نسل ایندم تامینه برای همینم گفتم: من مشکلی ندارم فقط باید صبر کنین یه فرده خوبیو پیدا کنم و پاشدم و به اتاقم رفتم
ا/ت: واییی حالا باید کیو پیدا کنم که هم آدم خوبی باشه هم چشمش پشت این پولا و مالو اموال نباشه بعد از ۱ ساعت فکر کردن یه ینفر خوب که خیلی وقته می‌شناسمش به ذهنم اومد اون‌......
ادامه دارد
خیلی خیلییی کم حمایت میشه وقتی میرم توی پیجای دیگه میبینم فیکای بقیه خیلیی حمایت میشهه واقعا ناراحت میشم که چرا فیکای من حمایت نمیشهه🥲
دیدگاه ها (۲)

واییییی خدااااا منم دوستدارم جیمین ازم بپرسه چندسالمه 😭😭😭😭😭😭...

بچه ها نامجون و جونگ‌کوک این ویدیو رو توی اینستا لایک کردن ک...

زندگی جدید( پارت۱۲)ویو ا/تصبح با درد زیادی بیدار شدم ساعتو ن...

زندگی جدید (پارت۱۱)دوستان همراه با تسبیح 📿📿📿📿تشریف فرما بشین...

اسم فیک :ولی تو نمیدونی که من عاشقتم زمان حال 2026:ا/ت :سه س...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط