کلافه دستی به سرم میکشم و میگویم

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟶"

کلافه دستی به سرم می‌کشم و می‌گویم :

ــــ یعنی چی که از اونجا رفتن خاله‌جان ؟ مگه میشه یه روزه اونجا رو ترک کنن ؟

نمی‌دونم والا پسرم ، ولی از همون روز که اومدی دیگه پیداشون نشد تا همین دیروز که یه کامیون حمل بار اومد وسایلشون و جمع کرد رفت

ــــ آدرس جدیدی ازشون نگرفتین ؟

نه والا مادر من چی‌کارم که ازشون آدرس بخوام ؟

چشم‌هایم را محکم روی هم می‌فشارم و می‌گویم :

ــــ خیلی خوب ممنون

صبر کن پسرجان چرا نمیری دفتر لیام ؟

ــــ یک هفته پیش رفتم نبود مرخصی گرفته بود

نه الان هستش ، من خودم به خاطر پرونده‌ی شکایت مستاجرم همین دیروز رفتم پیشش

سیخ شده سر جایم می‌نشینم

ـــــ یعنی برگشته ؟ امروز هستش ؟

آره اتفاقا ساعت 𝟻 باهاش قرار دارم

با لحنی قدردان می‌گویم :

ــــ خیلی ممنون خاله‌جان لطف کردید

خواهش می‌کنم پسرم

بلافاصله تماس را قطع می‌کنم

کتم را از روی کاناپه چنگ می‌زنم و قبل از اینکه الا برگردد و به جانم غر بزند از خانه بیرون می‌زنم

تقریبا یک هفته از مراسم آتش‌بازی برج ایفل گذشته بود

از همان شبی که مطمئن بوده‌ام ا.ت را دیده‌ام

از همان شبی که وجب به وجب این شهر را گشته بودم تا دوباره همان عطر آشنا را پیدا کنم

و امروز شاید همان روز بود

یقین داشتم که امروز دیگر می‌توانستم شاپرکم را ببینم

تا رسیدن به دفتر همان پسره که فکر کنم اسمش لیام بود مانند دیوانه‌ای با خود حرف می‌زدم

داشتم حرف‌ها و سوالاتم را آماده می‌کردم

همین که می‌رسم بدون‌ معطلی داخل شده و بدون توجه به آسانسور پله‌ها را یکی دو تا بالا می‌روم

چند پله مانده به طبقه‌ی مورد نظرم می‌ایستم ، نفسی می‌گیرم و به خود مسلط می‌شوم

با اقتدار چند پله‌ی باقی مانده را بالا و سمت میز منشی می‌روم

با صدای که به خاطر نفس نفس زدنم دورگه و بم شده می‌پرسم :

ـــــ آقای لی تشریف دارن ؟

سرسنگین جواب می‌دهد :

امرتون ؟

ابرویی بالا می‌اندازم و می‌گویم :

ــــ باید ببینمشون

با ترش‌رویی می‌گوید :

ایشون فعلا وقت ندارن برید یه وقت دیگه تشریف بیارید

حدس می‌زدم به خاطر اینکه آن روز آدرس خانه‌‌ی لیام را داده بود توبیخ شده و حال این گونه حرصش را خالی می‌کند

"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
دیدگاه ها (۳)

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟷"ــــ من با ایشون یه کار خیلی مهم د...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟸"تکخند جذابی می‌زند و دقیق در چشمان...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟿"صدای دست و جیغ‌ها بالا می‌رود که چ...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟾"دست‌هایم را در جیب شلوارم فرو برده...

وقتی بهت خیانت میکنه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط