میگویَد این همه اذیتَت کردم،

میگویَد این همه اذیتَت کردم،
باز رهایَم نکردی؟
گفتم یکبار دیر به مدرسه رسیدم. هیچ کَس در حیاط نبود. آقایِ ناظم به سمتَم آمد و تَرکِه‌اش را بالا گرفت. بعد با اَبرو اشاره کرد که دستم را جلو بیاورم.
ترکه‌یِ اول، ترکه‌ی دوم، ترکه‌ی سوم ..
گریه‌ام گرفت .. هیچ کس نبود، پاهایِ ناظِم را بغل کردم ..
کسی را بغَل کرده بودم که داشت آزارَم میداد .


#حمید_جدیدی
#در_شهر
#ایتالیا
دیدگاه ها (۱)

همیشه که نباید همه چیز ، خوب باشد !در دلِ مشکلات است که آدم ...

عشق برای آن نیست تا ما را "خوشحال" کند،عشق وجود دارد تا ما ب...

رفتی و مرابیم فرو ریختنم نیست!ویرانه ام وترسی از آوار ندارم....

کاش آن آینه بودم منکه به هر صبحتو را می‌دیدم!می‌کشیدمهمه اند...

p4🦊🦊بیو فاکسی * من کوچولو نیستم هیچیم نیست اومد نزدیک صورتم ...

I can be myself with himPart⁷میخواستم اماده بشم..اول موهامو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط