خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد
سر مویی به غلط در همه اندامم نیست

گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف
من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست

به خدا و به سراپای تو کز دوستیت
خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست

دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست



سعدی
دیدگاه ها (۳)

به خاطر کندن گل سرخ ارّه آورده‌اید؟چرا ارّه؟فقط به گل سرخ بگ...

به جز دلم،لبت از هر چه هست،تنگ‌تر استبخند!خنده‌ات از دیگرانق...

آرزو کن با منکه اگر خواست زمستان برود گرمی ِ دست ِ تو اما با...

زحمت چه می کشیپی ِ درمان ِ ماطبیب؟ما بِه نمی شویم وتو بدنام ...

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست،طاقت بار فراق این همه ایامم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط