سرمیز شام که یادت میافتم بغض میکنم...اشک درچشمانم حلقه می

سرمیز شام که یادت میافتم بغض میکنم...اشک درچشمانم حلقه میزند...همه متعجب نگاهم می کنند...لبخند میزنم و می گویم:چقدر داغ بود!....
دیدگاه ها (۳)

شده ام شنبه!همه می خواهند ازمن شروع کنند....! *ترک کردن را*

پراز اشکم ولی میخندم....به قول فروغ:(شهامت میخواهد سرد باشی ...

سراب همین است دیگر....که هر صدایی درتنهایی میشنوم،می گویم:جا...

باید بازیگرشوم،آرامش رابازی کنم...باز باید خنده هارا به زور ...

چای مینوشیدم که به یادش افتادم:یکباره دلتنگش شدم ؛بغض کردم و...

چطور می‌شود با نبودنت کنار آمد، آقا…؟چطور می‌شود باور کرد دی...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_37···ا/ت نگاهش رفت سمت کوک و بهش خیره ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط