رگ های گردنش متورم شده بود و یکریز عربده میکشید

رگ های گردنش متورم شده بود و یکریز عربده میکشید
_تو فکر کردی کی هستی دختره ی دهاتی که منو تهدید به رفتنت میکنی گوشاتو باز کن ببین چی میگم، چیزی که تو این خراب شده واسه من زیاده زنِ، پس جایِ این ادا اطوارا مثلِ بچه ی ادم بشین سر خونه زندگیت!
بغض داشت خفه م میکرد چقد جایِ سمیرا خالی بود تا مثل همیشه ازم دفاع کنه، ادامه داد
_ چرا لال شدی؟
دیگه نمیتونستم تحمل کنم رفتم جلوش ایستادم و پا به پاش فریاد میزدم
_تو فکر میکنی اگه با هر کسِ دیگه جز من ازدواج کنی خوشبخت میشی؟ پس حتما اینکارو بکن اما یادت باشه فقط منم که میدونم هر روز ساعت هفت باید لیوان چایی شیرینت روی میز اماده باشه ، فقط منم که میدونم وقتایی که اشتباه میکنی نباید بگم چرا، که بیشتر عصبی نشی، کی به جز من میدونه چه خمیر ریشی برات بخره یا فسنجونت ترش باشه یا شیرین ؟ اصلا اینقدر که من میشناسمت تو خودتو میشناسی؟ هیچ زنی نمیتونه جایِ من موهاشو گوجه ای ببنده و تو ، وقتی نگاش میکنی یاد من نیفتی! من هرکاری که یه زنِ عاشق ممکنه برای شوهرش انجام بده رو برات انجام دادم...شاید همین بهترین انتقامم باشه که هیچ وقت کنار کسی خوشبخت نشی ، میدونی! احمقانه ترین انتخابِ یه زن انتخاب مردیِ که اینفدر با دخترای شهر خوابیده باشه که همه ی مکر زنانه رو بلد باشه و زنش هیچ قدرتی برای ناز کردن نداشته باشه، و تو احمقانه ترین انتخابم بودی...

سحر_رستگار

{کتابی که چاپ نمیشود}
دیدگاه ها (۲)

-یک ملودرام قرن هجدهمیتونقش اول و سردمننقش مکمل مرد...!

از وقتی تصاحبش کرده ایموهایم را از ته تراشیده ام و فکر میکنم...

این برش از زمان را دوست ندارم ،که من بنویسم و تو حتی روحت خب...

بلا به دورزبانم لالرویم به دیوار که چرخیداین عکس آخرت که یک ...

توی نامه نوشته بود" بهتره باهاش ازدواج کنی وگرنه همه ی اونای...

love in the dark⑦⑦چند ساعت بعد همه خواب بودن و من دلم گرفته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط