یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جست و جو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی، رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرحم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خو چه عاشقانه برونم کشید و رفت
دیدگاه ها (۲)

چون سنگها صدای مرا گوش می کنیسنگی و ناشنیده فراموش می کنیرگب...

قدری بخند، سایه‌ی غم از فضا بگیراین شرم را رها کن و دست مرا ...

به زبان قمار برایت میگویم!قمار زندگی را به کسی باختم که "تک"...

دلبر شیرین بازیگوش من...عطر تو پیچیده در آغوش من...شهر از بو...

نمیبخشمت p.22

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید...

یک شب دل به مسلخ خونم کشیدورفتدیوانه ای به دارجنونم کشیدورفت...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت دیوانه ای به دام جنونم کشی...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید...

‌یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشی...

یک شب ، دلی به مسلخ خونم کشید و #رفتدیوانه‌ای به دام جنونم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط