وای از بی حواسیِ اول صبح

وای از بی حواسیِ اول صبح
تا بخواهد شیرینیِ رویای دیشب از سرت برود و یادت بیافتد مدتهاست او رفته
و تو تنهایی
میبینی دو تا فنجان چای تلخ مانده روی دستت ...
دیدگاه ها (۱)

لیوانی آب باشدو خُرده‌ای نانو دست‌های تو ... هیچ پرنده‌ایبه ...

برای رفتنش، زود بودبرای برگشتنش، دیر شدسخت شروع شدساده، تمام...

درد داردحال خرابت را ببینند وبرای خفه کردنتبگویند خوبی‌کاش ا...

حیف است بلاتکلیف بمانند!به هر قیمتی شده،میخرمتمامِ شب بخیر ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط