موبایلم زنگ خورد

موبایلم زنگ خورد
مــن : بله بفرمایید
اونور خط : ببخــشید این خطِ نازنینه؟
مـــن :بله بفرمایید
اونور خط با تعجب : نازنین کجاســت؟
من : همینجاســت! رفته بیرون الان میاد ...
اونــور خط پرید وسط حرفم با عصبانیت : نازنین آشغال ...یعنـــی چی رفته بیرون؟؟؟؟
من : ببخشـــید اگه امکان داره با دوســـت دختر من درست صحبت کنید
اونور خط در حال انفجـــار : گوشی رو سریع بده بهش مرتیکه عوضــــی
من : شوخـــی کردم آقا اشتباه گرفتید ...
اونور خط : کصاااااااااافتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
گوشــــی رو قطع کرد
مـــن : =))))))))))))))))))))
هــی چــی دیگه 2 تا اس ام اس زده هر چـــی از دهنش در اومده گفته و کلــی تهدیدم کرده!!
آخــــــــــــــــــــی چه روز خوبی !!

خاطرات داداشم
دیدگاه ها (۳)

shede and shineپارت 7ویو یوری چشامو باز کردم ...... همه چی ی...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twenty five:ویوی تهیونگ:بعد از ا...

رمان : قلب در تاریکی

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part29آروم چشاشو باز کردمنو که دید محکم بغلم ...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁰ویو: جونگ‌کوک«من تصمیمم رو گرفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط