پارت ۳۱

پارت ۳۱


یک روز عادی از زندگی ساسکه و ایتاچیvs ناروتو و کوراما:

Sa:"خب ببین ساسکه، یذره با خودت رو راست باش. همه تو این دنیا میرن صاف به اونی که دوسش دارن اعتراف میکنن. بعد تو برگشتی به ناروتو گفتی آش پختی؟"
ساسکه تازه از حمام امده بود بیرون و با همان حوله ایستاده بود جلوی اینه با خودش حرف بزند. از شدت ابرو ریزی میخواست برود توی دیوار.
Sa:"خو حالا گفتی آش پختی، بعد جا آش رفتی ابگوشت گذاشتی جلوش؟ تو چه خری هستی اخهههه"
ساسکه گفت و لباسش را پوشید، ادکلنش را برداشت:"همین امروز میری تو روش زل میزنی میگی دوسش داری وگرنه خل مشنگ به تمام معنایی."
دوتا پیس ادکلن، شلوارش را پوشید.
Sa:"اگه برگرده بهم بگه خیلی عنترم چی؟"
کمربندش را بست:"اگه یهو برگرده بگه همجنسگرا نیست چی؟"
سعی کرد به خودش اعتماد به نفس بدهد، جلوی آینه ژست گرفت و موهایش را حالت داد:"به به. دلشم بخواد. پول که دارم دکتر که هستم دوسشم که دارم خونه م دارم به این قشنگی. قیافه هم که دارم. صددرصد الان داره فکر میکنه چقد خفنم."

N:"چرا این پازل بیصاحاب مرده نمیره تو جاششش؟ یبار دیگه نره کل اینجا رو اتیش میزنم."
ناروتو به جای اینکه به ساسکه فکر کند، نشسته بود کف سلول داشت برای خودش پازل بازی میکرد. پازل شرک.
N:"قیافه خره چرا نیست؟ خره کجاست؟ اصن بیا برو به درک نخواستیم."
و پازل را شوت کرد تو دیوار. کوراما صدایش درامد:"چرا شوت کردی خو بیار داشتم بهت میگفتم."
N:"برو بینیم بابا حال داری."
"برو پازلو بیار دارم بهت میگم."

Sa:"قشنگ بو کن ایتاچی، بو خوب میدم؟"
ایتاچی گردن ساسکه را بو کرد، بعد لبخند زد:"اره بوش خوبه."
Sa:"روپوشم چی؟ مرتب بنظر میرسم؟"
ایتاچی سر تکان داد:"خیلی."
Sa:"بنظرت الان دیگه میتونم برم بگم بهش؟"
ایتاچی بلند شد، دستش را روی شانه ی ساسکه گذاشت:"برای اعتراف کردن، نیاز نداری کامل باشی. نیاز داری احساساتت کامل باشه."
لبخندی روی لب های ساسکه نشست:"چقد حس خوبی بهم دادی."

"خاک تو سرت دارم میگم قیافه خره جاش اونجا نیست."
N:"چه گیری دادی به خره، روش کراشی؟"
"کراش چیه خفه بینم، قیافه خره رو بذار سمت راست."
N:"نهه اونجا به گند میکشه نمیخوامم."
"احمق تر از تو ندیدم ناروتو."
N:" کورامای لاشی جا اینکه حس خوب بدی داری حس بد میدی."
"ببخشید که بیماری ام ها، غول چراغ جادو علاءالدین که نیستم."
N:"غلط کردی نیستی. مگه من چی برات کم گذاشتم."
"به حرفم که گوش نمیدی. اول بدبختم میکنی بعد به حرفم گوش میدی."
N:"خوب میکنم اصن. همینه که هست. نمیخوای گمشو تو بدن یکی دیگه."
"به شدت عصبانیم کردی."
N:"به تخم مرغای تو یخچالم."

ساسکه تصمیم گرفت مشورت بگیرد، چون خودش اصلا در کارهای عاشقانه یا چنین چیز هایی خوب نبود.

پیشنهاد ایتاچی:"فقط احساساتتو بهش بگو و ازش بخواه بهش فکر کنه"
نظر ساسکه: گزینه ی خوبیه، داداشم عاقله.

پیشنهاد اوبیتو:"بهش بگو تو این اسایشگاه که مثل گلخونه میمونه، تو تنها گل منی گلم"
نظر ساسکه: مرتیکه هول، نمیخوام.

پیشنهاد کاکاشی:"چیدور-چیز...براش گل بخر و با یه نامه ی عاشقانه بهش بده"
نظر ساسکه: مگه دختر مدرسه ای ام خفه باو.

پیشنهاد مادارا:"تخت-"
نظر ساسکه: حتی ادامه شم لازم نیست بگه، نوچ.

پیشنهاد خودم:"با یه کاسه رامنی چیزی که دوس داره مخشو بزن بعد بگو"
پیشنهاد ساسکه: نمیخوام موقع ناهار بگم
(عههه؟ کینه به دل گرفتم ساسکه خان)
ساسکه همه ی اینها را پرس و جو کرد، بعد با کلی استرس راه افتاد سمت سلول ناروتو.
Sa:"سلام نارو- عه، داری پازل درست میکنی؟"
ناروتو پازل را پرت کرد تو سطل اشغال و رفت سمت میله ها:"نه دیگه تموم شد. چه خبر، صبح اول صبحی اومدی."
ساسکه سعی کرد خونسرد باشد:"میگم میای بریم دور و ور اسایشگاه یه قدمی بزنیم؟"
دیدگاه ها (۳۲)

پارت ۳۲ساسکه داشت کنار ناروتو راه میرفت، هر قدمی که برمیداشت...

عاش ساسکه پز. دیگه برید حال کنید که مزه عشق میده👩‍🦯

پارت ۳۰ رو بگیرین که جرم دادین🌝به مولا اگه ایندفعه هم نیاد خ...

پارت ۱۷(خب دیگه خیلی خندیدیم میخوام بزنم داستانو از ریشه بپو...

پارت ۶قلب ساسکه برای یک لحظه نزدیک بود بایستد. چهره ی ناروتو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط