انسان آگاه ، نه تنها به تفسیر جهان می پردازد ، بلکه خودِ

انسان آگاه ، نه تنها به تفسیر جهان می پردازد ، بلکه خودِ او نیز نوعی تفسیر از جهان هستی به شمار می آید .

به طور کلی می توان گفت : هر موجود زنده ای در جهان ، تفسیری از محیط پیرامون خود است و با بررسی آن می توان به چگونگی و خصوصیات آن محیط ، آگاهی پیدا کرد.

."نمود" همواره از «بود» خبر می دهد و «فنومن» از «نومن» حکایت می کند . رسیدن به یک موجود ، بدون آگاهی از وجود ، معنی پیدا نمی کند ؛ اگر چه ممکن است اشخاص از حقیقتِ وجود غفلت داشته باشند .

کسی که در یک صورت ذهنی ، مستغرق می شود و نمی تواند از منشأ پیدایشِ آن آگاهی داشته باشد ، چگونه می تواند از حقیقتِ آنچه «من» خوانده می شود ، سخن بگوید و به عالم حضور راه پیدا کند ؟! بیشتر افراد به صورت های ذهنی خود وابسته اند ؛

ولی از منشأ صورت های ذهنی خود ، پرسش به عمل نمی آورند ! اینان همان کسانی هستند که درباره ی موجودات سخن می گویند ؛ ولی از «وجود» پرسش به عمل نمی آورند !

کتاب من و جز من ، ص 141
اثر دکتر ابراهیمی دینانی
دیدگاه ها (۷)

در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،که تا همیشه هیچ کس را بیشتر...

ای عشق شکسته ایم مشکن ما را.

فردی هنگام راه رفتن، پایش به سکه ای خورد.تاریک بود، فکر کرد ...

عکس ؟عکس است دیگر ، جان که ندارد ، حرف که نمیتواند بزند ، نم...

۱۴۰۴/۱۲/۲۴شش روز مانده به عیدو هیچ عیدی مانند روز فرار من از...

انسان ها همه دنبال خوشبختی اند دنبال سعادت و آرامش دنبال اح...

مانیفست «معماری ذهنِ حدی» بهرام محمدی ۵. «ترس اغلب سایهٔ ذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط