بسم رب الشهدا و الصدیقین

بسم رب الشهدا و الصدیقین


***********************

نمی‌گذاشت‌ ساکش‌ را ببندم‌. مراعات‌ می‌کرد. بالاخره‌ یک‌ بار بستم‌.

دعا گذاشتم‌ توی‌ ساکش‌. یک‌ بسته‌ تخمه‌ که‌ بعد شهادتش‌ باز نشده‌،با ساک‌ برایم‌ آوردند. یک‌ جفت‌ جوراب‌ هم‌ گذاشتم‌. ازشان‌ خوشش‌آمد.

گفتم‌ «می‌خوای‌ دو، سه‌ جفت‌ دیگه‌ برات‌ بخرم‌؟»

گفت‌ «بذار این‌ها پاره‌ بشن‌، بعد.»

همان‌ جوراب‌ها پاش‌ بود، وقتی‌ جنازه‌اش‌ برگشت‌.

***********************
شادی روح شهدا امام شهدا صلوات

http://line.me/ti/p/%40yck0500m
التماس دعا
دیدگاه ها (۴)

✘آهاــے✘✓دُختـَرے↯ کِه نَــذر کَردے این یِه ماهو واسه امام ح...

قسمت بیست و ششم: خدا هم ایرانی است تیر گروه دوم هم به سنگ خو...

بسم رب الشهدا و الصدیقینهر وقت حاجے از منطقه به منزل مے آمد ...

قسمت بیست و پنجم: مرزهای آزادی کلافه شده بود ... از هر طرف ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط