یکی از همین شبها
یکی از همین شبها
آرام و باطمأنینه
خود را میکشم و هنگامی که خون از دستهایم سرازیر شود
در گوش خود زمزمه میکنم
این جمله را
چرا تمام نمی شود در مَن
حسِ دوستداشتنِ تو
آرام و باطمأنینه
خود را میکشم و هنگامی که خون از دستهایم سرازیر شود
در گوش خود زمزمه میکنم
این جمله را
چرا تمام نمی شود در مَن
حسِ دوستداشتنِ تو
- ۲۴۹
- ۰۹ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط