part 10

ویو ا/ت
دیگه جدی تصمیم گرفتم برم دنبال کارو بگردم نمیشه که همینجوری بشینم تو خونه.....(ساعت ۸ صبح)
فلش بک به ساعت ۵ عصر
ا/ت : وای پدرم دراومد یعنی چون سابقه کاری ندارم آدم نیستم.... ایش ملت فازشون چیه...
ذهن ا/ت : یعنی برم شرکت تهیونگ....ضایع نیست؟؟؟
نه بابا چه ضایعی..
رفتم دم شرکتش و با اعتماد به نفس سعی کردم وارد شم
ویو تهیونگ
وای خسته شدم تو این شرکت رسماً فقط نشستم و بهم پول میدن با اینکه خیلی خوبه که بی دلیل پول در بیاری ولی دیگه حوصلم سر رفت که یهو دیدم صدا در دفترم میاد....
دیدم اون منشی اسکول باز اومده ..مگه اینو من ننداختم بیرون ؟؟؟(با حالت سوالی در ذهنش)
تهیونگ : باز که تویی دوباره چیکار داری
منشی : آقای کیم یکی به اسم خانم ا/ت اومدن با شما کار دارن (عشوه)
تهیونگ: چینجا؟؟؟ (با حالت تعجب) .... یعنی عهه با احترام دعوتشون کن داخل.... آرامش خودتو حفظ کن.
ا/ت : سلام خوبی؟؟؟(با حالت سردرگمی)
تهیونگ: خوبم ممنون تو چطوری (استرس)
ا/ت : منم خوبم چقدر این روزا کار کم شده هیچ جا نمی‌تونم برم کار پیدا کنم... (اشاره به اینکه تو رو خدا منو اینجا استخدام کن 😂😂)
تهیونگ: آره قبول دارم کار کم شده نظرت چیه جای منشی بایستی البته منشی شخصی
ا/ت : خوبه ولی حالا مگه فرق منشی با منشی شخصی چیه (با حالت سوالی )
تهیونگ : حالا ول کن خودتونو بعداً می‌فهمی. (راستش اینجا منم نمی‌دونم تهیون با چه حالتی میگه بچه‌ام خیلی مرموزه)
که یهو در اتاق با شدت باز میشه و وای.....
من و آته برگشتیم سمت در و یهو......

ادامه دارد... بچه‌ها نمی‌گم هر دفعه حمایت کنین چون دیگه خیلی بده که یه نویسنده هر دفعه بگه ولی حمایت ها خیلی بهتر شده ممنون ❤️❤️‍🩹 اگر غلط املایی دیدین به بزرگی خودتون ببخشید....😘
شرطا
لایک : ۵❤️
کامنت : ۵
دیدگاه ها (۱۰)

پارت. ۲۶

معرفی اولین فیکمون

رمان پرده های خونی توضیحات :نقش ها:کوک، تهیونگ، ا. ت، رزا، ی...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط