آگهی های ترحیم روزنامه ای را خواندم و با خودم گفتم،،،

آگهی های ترحیم روزنامه ای را خواندم و با خودم گفتم،،،

چرااین قدر دکتر،مهندس، مدیر شرکت، استادو،،،
فوت می کنند،،،

اما وقتی از قیمت چاپ آگهی ترحیم در داخل روزنامه با خبر شدم،،،

فهمیدم فقرا بی صدا میمیرند،،،
دیدگاه ها (۵)

یک بار طعم عشق را چشیده اممزه ی تلخ قهوه سیاه می داد!تپش قلب...

چرا عاشقِ بے بدیلش شدمخدایا چرا من ذلیلش شدممگہ حق من بهترین...

معلم گفت: "ﻓﻌﻞ ﺭﻓــــــــــــــــــــﺖ" ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ڪُﻦ...ﮔﻔﺘﻢ: ﺭ...

میدونی رفیق از چی دلم گرفته،،،؟ڪﺴﺎﯾﯽ ڪﻪ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ یه ﺭﻧﮓ ﺑﻮﺩﻡ ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۴۲تایم ناهار بود. کسل از شرکت...

life like hellp:6چشمامو اروم باز کردم سرم درد میکرد دور و بر...

part 8. three hearts, one love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط