برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست

برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
شاخه ی خشک تنم را برگ و باری آرزوست
پایمال یک تنم عمری چو فرش خوابگاه
چون چمن هر لحظه دل را رهگذاری آرزوست
شمع جمع خفتگانم، آتشم را کس ندید
خاطرم را مونس شب زنده داری آرزوست
شوره زار انتظارم درخور ِ گل ها نبود
گو برویاند که دل را نیش خاری آرزوست
تا به کی آهسته نالم در نهان چون چشمه سار؟
همچو موجم نعره ی دیوانه واری آرزوست
دیدگاه ها (۱)

برگریزان دلم را نوبهاری آرزوستشاخه ی خشک تنم را برگ و باری آ...

برگریزان دلم را نوبهاری آرزوستشاخه ی خشک تنم را برگ و باری آ...

برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست شاخه خشک تنم را برگ و باری آر...

برگریزان دلم را نوبهاری آرزوستشاخه‌ی خشک تنم را برگ و باری آ...

برگریزان دلم را نوبهاری آرزوستشاخه‌ی خشک تنم را برگ و باری آ...

برگریزان دلم را نوبهاری آرزوستشاخه‌ی خشک تنم را برگ و باری آ...

شوره‌زار انتظارم درخورِ گل‌ها نبود گو برویاند که دل را نیش خ...

برگریزان دلم را نوبهاری آرزوستشاخهٔ خشک تنم را برگ و باری آر...

برگریزان دلم را نوبهاری آرزوستشاخه خشک تنم را برگ و باری آرز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط