#play_back
#play_back
#پارت_۳
صدای بمی داشت .
منو کشوند و با خودش برد به یه گاراژ . دست و پاهام رو بستن به صندلی . خیلی ترسیده بودم . نمیدونم چرا همیشه من تو این موقعیتا گیر میکنم .
نفسم بند اومده بود . همه ی بادیگارداش یا بهتره بگم زیر دستاشو فرستاد بیرون . بعدم گوشی رو برداشت و به یکی زنگ زد و گفت ...
^ تو کیم سوکجینی ؟ خوبه . جونگکوک پیش منه اگه دوست داری زنده بمونه به نفعته تا یک ساعته دیگه نهصد میلیون وون به حساب من بریزی واگرنه میکشمش .
ولی ما که هیچی پول نداریم . این پسره واقعا بی اعصابه . صدای داد جینو از پشت گوشی میشنیدم .
_ حرومزاده ... قسم میخورم میکشمت کیم تهیونگگگگ . بیبببببب.
تلفن رو قطع کرد . این ... این ... تهیونگه ؟ رییس یه باند خلافکاری زیرزمینی ؟ وای نه حالا چیکار کنم ؟ جین نمیتونه این پولو جور کنه .
اومد سمت من . خیلی ترسیده بودم .
^ چشمات ....
تعجب کرده بودم و من وقتی تعجب میکردم چشام درشت میشد .
^ ولش کن .
و رفت بیرون .
ویو جین :
چیکار کنم ؟ من باید جونگکوکی رو نجات بدم . ولی من انقدر پول ندارم .
زنگ زدم به تهیونگ .
_ گوش کن تو کوکو ول کن من خودم میام پیشت خوبه ؟
_ لعنتی کیم ازت متنفرم ..... متنفرممممم .
داد زدم و بعد تلفونو قطع کرد .
ویو تهیونگ :
جین بهم گفت که خودش میاد پیشم .
^ هه نمیتونی این مقدار پولو بهم بدی ؟ باشه . پس با کوک خداحافظی کن .
و بعدم خندیدم و به صدای داد جین گوش دادم بعدم قطع کردم تلفنو .
رفتم پیش کوک .
^ خب خب ... دوست داری چجوری بمیری ؟
یجوری ترسیده بود که تا حالا هیچکسو اینقدر ترسیده ندیده بودم .
ویو کوک :
خیلی ترسیده بودم .
من نمی خواستم بمیرم . حداقل الان نه .
× ن .. نمیشه منو ... نک ... شی ؟
^ هه اونوقت چرا ؟
خیلی ترسیده بودم . نمیدونستم چیکار کنم .
× م ... من ... ن ... نمی ... خوا ..م ... ب .... بمیرم ( با بغض )
یهو بغضم ترکید .
× ل .. لطفا ... منو .. نکش ( با گریه )
ویو تهیونگ :
خیلی یجوری شدم . وقتی گریه کرد برای اولین بار دلم به رحم اومد . رفتم جلوشو زانو زدم .
^ تو .. چند سالته ؟
× چهارده . ( با بغض )
باورم نمیشد خیلی بچس . چاقومو در آوردم و ...
ویو کوک :
یهو چاقوشو در آورد .
× ن .. نه گو ....گوش ... کن ... ب ... ببین .
یهو چاقو رو زد . فکر کردم زد به خودم . چشمامو بستم و داد زدم .
× نههههههه ( با داد و گریه )
ولی طناب دور دستمو با چاقو پاره کرد .
نفسم بند اومده بود .
^ برو .
× چ .. چرا ؟ چرا منو نمیکشی ؟ مگه قصدت همین نبود ؟
^ چرا میخواستم ... ولی ...
× ولی چی ؟
^ ولی نمیتونم . من فقط به خاطر پول می خواستم اینکارو کنم . ولی یجورایی سوکجین نشون داد که اگه پول نباشه حاضره برا دوستش جون خودشو بده .
× ام خب می خوای .... ... می خوای با من بیای ؟
^ هه . کجا ؟
× پیش من و دوستام میتونیم با هم باشیم .
^ اره کافیه پامو بزارم تو خونتون تا جین پامو قلم کنه .
× اگه با من باشی هیچی نمیشه قول میدم .
راضیش کردم و اومد رفتیم هتل . پشت من قایم شده بود . وقتی وارد شدیم جین دیدش .
_ ای پسره ی عوضی چطور جرعت کردی بیای اینجا ها ؟
نزاشت براش توضیح بدم و هوسوکی اومد منو ازش دور کرد . جینم تهیونگ و گرفت و خواست بزنتش .
× نه جین صبر کن . اون کاری نکرده .
_ چی میگی جونگکوکا ؟ اون می خواست تو رو بکشه .
× ولی من نمردم .
یکم رفت تو فکر .
× بهم اعتماد کن جین .
تهیونگ ترسیده بود و هیچی نمیگفت و بالاخره صداش در اومد . با صدای آرومی گفت .
^ لطفا .
_ ای لعنتی .
جین تهیونگو ول کرد .
تهیونگ آروم از کنار دیوار اومد پیش من منم اونو بردم پشت خودم .
_ تو چته کوک ؟
× اون .. اون منو نکشت . اون فقط مثل من پول نیاز داشت به خاطر همین اینکارو کرد . لطفا هیونگ بزار اون اینجا بمونه .
جین یکم فکر کرد .
به تهیونگ نگاه کرد که سرشو گرفته بود پایین و پشت من قایم شده بود .
_ هعی خدا باشه .
× هوراااا مرسی جین عاشقتم .
تهیونگ مونده بود .
^ م ... ممنونم .
ویو شوگا :
رفتم دبیرستان .متاسفانه سال اخر رو افتاده بودم و باید دوباره میخوندم . نیمه اول دبیرستان و نیمه دوم دبیرستان جفتش تو ی مدرسه بود .
یه پسره بود کلاس دهمی بود و من و دوستام همیشه اذیتش میکردیم .
تو حیاط پشتی مدرسه دیدمش و رفتم سراغش .
* هه اینجا رو نگا کی اینجاست .
هیچی نمیگفت سرشو گرفته بود پایین .
* هوی بهت یاد ندادن سلام کنی ؟
بازم چیزی نگفت .
خیلی اعصبانی شدم یهو چشمم رفت به سمت دستش که پشتش گرفته بود . دستش .... دستش .... خونی بود .
کی رو کشته ؟ چی شده ؟
* هی ... د ... دستت ..
End part 🟣
اینم برای چند تا از شما ها که عالی حمایت میکنین 💜
#پارت_۳
صدای بمی داشت .
منو کشوند و با خودش برد به یه گاراژ . دست و پاهام رو بستن به صندلی . خیلی ترسیده بودم . نمیدونم چرا همیشه من تو این موقعیتا گیر میکنم .
نفسم بند اومده بود . همه ی بادیگارداش یا بهتره بگم زیر دستاشو فرستاد بیرون . بعدم گوشی رو برداشت و به یکی زنگ زد و گفت ...
^ تو کیم سوکجینی ؟ خوبه . جونگکوک پیش منه اگه دوست داری زنده بمونه به نفعته تا یک ساعته دیگه نهصد میلیون وون به حساب من بریزی واگرنه میکشمش .
ولی ما که هیچی پول نداریم . این پسره واقعا بی اعصابه . صدای داد جینو از پشت گوشی میشنیدم .
_ حرومزاده ... قسم میخورم میکشمت کیم تهیونگگگگ . بیبببببب.
تلفن رو قطع کرد . این ... این ... تهیونگه ؟ رییس یه باند خلافکاری زیرزمینی ؟ وای نه حالا چیکار کنم ؟ جین نمیتونه این پولو جور کنه .
اومد سمت من . خیلی ترسیده بودم .
^ چشمات ....
تعجب کرده بودم و من وقتی تعجب میکردم چشام درشت میشد .
^ ولش کن .
و رفت بیرون .
ویو جین :
چیکار کنم ؟ من باید جونگکوکی رو نجات بدم . ولی من انقدر پول ندارم .
زنگ زدم به تهیونگ .
_ گوش کن تو کوکو ول کن من خودم میام پیشت خوبه ؟
_ لعنتی کیم ازت متنفرم ..... متنفرممممم .
داد زدم و بعد تلفونو قطع کرد .
ویو تهیونگ :
جین بهم گفت که خودش میاد پیشم .
^ هه نمیتونی این مقدار پولو بهم بدی ؟ باشه . پس با کوک خداحافظی کن .
و بعدم خندیدم و به صدای داد جین گوش دادم بعدم قطع کردم تلفنو .
رفتم پیش کوک .
^ خب خب ... دوست داری چجوری بمیری ؟
یجوری ترسیده بود که تا حالا هیچکسو اینقدر ترسیده ندیده بودم .
ویو کوک :
خیلی ترسیده بودم .
من نمی خواستم بمیرم . حداقل الان نه .
× ن .. نمیشه منو ... نک ... شی ؟
^ هه اونوقت چرا ؟
خیلی ترسیده بودم . نمیدونستم چیکار کنم .
× م ... من ... ن ... نمی ... خوا ..م ... ب .... بمیرم ( با بغض )
یهو بغضم ترکید .
× ل .. لطفا ... منو .. نکش ( با گریه )
ویو تهیونگ :
خیلی یجوری شدم . وقتی گریه کرد برای اولین بار دلم به رحم اومد . رفتم جلوشو زانو زدم .
^ تو .. چند سالته ؟
× چهارده . ( با بغض )
باورم نمیشد خیلی بچس . چاقومو در آوردم و ...
ویو کوک :
یهو چاقوشو در آورد .
× ن .. نه گو ....گوش ... کن ... ب ... ببین .
یهو چاقو رو زد . فکر کردم زد به خودم . چشمامو بستم و داد زدم .
× نههههههه ( با داد و گریه )
ولی طناب دور دستمو با چاقو پاره کرد .
نفسم بند اومده بود .
^ برو .
× چ .. چرا ؟ چرا منو نمیکشی ؟ مگه قصدت همین نبود ؟
^ چرا میخواستم ... ولی ...
× ولی چی ؟
^ ولی نمیتونم . من فقط به خاطر پول می خواستم اینکارو کنم . ولی یجورایی سوکجین نشون داد که اگه پول نباشه حاضره برا دوستش جون خودشو بده .
× ام خب می خوای .... ... می خوای با من بیای ؟
^ هه . کجا ؟
× پیش من و دوستام میتونیم با هم باشیم .
^ اره کافیه پامو بزارم تو خونتون تا جین پامو قلم کنه .
× اگه با من باشی هیچی نمیشه قول میدم .
راضیش کردم و اومد رفتیم هتل . پشت من قایم شده بود . وقتی وارد شدیم جین دیدش .
_ ای پسره ی عوضی چطور جرعت کردی بیای اینجا ها ؟
نزاشت براش توضیح بدم و هوسوکی اومد منو ازش دور کرد . جینم تهیونگ و گرفت و خواست بزنتش .
× نه جین صبر کن . اون کاری نکرده .
_ چی میگی جونگکوکا ؟ اون می خواست تو رو بکشه .
× ولی من نمردم .
یکم رفت تو فکر .
× بهم اعتماد کن جین .
تهیونگ ترسیده بود و هیچی نمیگفت و بالاخره صداش در اومد . با صدای آرومی گفت .
^ لطفا .
_ ای لعنتی .
جین تهیونگو ول کرد .
تهیونگ آروم از کنار دیوار اومد پیش من منم اونو بردم پشت خودم .
_ تو چته کوک ؟
× اون .. اون منو نکشت . اون فقط مثل من پول نیاز داشت به خاطر همین اینکارو کرد . لطفا هیونگ بزار اون اینجا بمونه .
جین یکم فکر کرد .
به تهیونگ نگاه کرد که سرشو گرفته بود پایین و پشت من قایم شده بود .
_ هعی خدا باشه .
× هوراااا مرسی جین عاشقتم .
تهیونگ مونده بود .
^ م ... ممنونم .
ویو شوگا :
رفتم دبیرستان .متاسفانه سال اخر رو افتاده بودم و باید دوباره میخوندم . نیمه اول دبیرستان و نیمه دوم دبیرستان جفتش تو ی مدرسه بود .
یه پسره بود کلاس دهمی بود و من و دوستام همیشه اذیتش میکردیم .
تو حیاط پشتی مدرسه دیدمش و رفتم سراغش .
* هه اینجا رو نگا کی اینجاست .
هیچی نمیگفت سرشو گرفته بود پایین .
* هوی بهت یاد ندادن سلام کنی ؟
بازم چیزی نگفت .
خیلی اعصبانی شدم یهو چشمم رفت به سمت دستش که پشتش گرفته بود . دستش .... دستش .... خونی بود .
کی رو کشته ؟ چی شده ؟
* هی ... د ... دستت ..
End part 🟣
اینم برای چند تا از شما ها که عالی حمایت میکنین 💜
- ۷۳۷
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط