میدونی بعضی شبا دیگه

میدونی بعضی شبا دیگه
نه خاطره ...
نه بغـض ...
نه اشک ...
هیچ کدوم دردی ازت دوا نمیکنه ...
میشینی و زل میزنی یه گوشه
زانوهـاتو بغـل میکنی
و با خودت میگی :
دیگه زورم نمیرسه ...




💔 💔
دیدگاه ها (۱)

هر کس زخمهای دستم را دید پرسید:چرا با خود چنین کردی؟اما هیچک...

فالِ قهوه ام ،پُر از آرزوهایی ستکه من ،غمِ نداشتنشان را داغ ...

سی سالگی به بعد ،که عاشق شوی ،دیگر اسمش را نمینویسی کفِ دستت...

تـــــــو #صـــــادقانـــه #دروغ بـــگــو ،مـــن #عــــاشقان...

رمان جیمین و ا/ت پارت شیش

وقتی مرگخوار شدن و بهت نگفتن برای اینکه اسب نبینی ازت دوری م...

سناریو | وقتی یه شوخی میکنی که حسابی نگرانشون میکنه، در حدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط