Compensation of his death __ Part 40

Compensation of his death __ Part 40

تینا: کارلو تو نمیخوای چیزی بگی؟؟

کارلو سرش را بالا آورد.

کارلو: تینا... خیلی تغییر کردی.

مکث کرد.

کارلو: من دیگه اون دختر بچه‌ای که بخاطر بافت خراب شده‌ی موی عروسکش گریه‌ می‌کرد رو نمیبینم.

سپس آرام از روی صندلی‌اش بلند شد، به سمت در حرکت کرد و شانه‌به‌شانه‌ی تینا ایستاد.

کارلو: لطفا تینا باش، نه دونالد تینا...

به سمت در سالن حرکت کرد و صدای در سالن در تموم فضا طنین انداز شد.

'سکوت'

چیزی بود که بسته شدن در سالن با خودش به ارمغان آورد. فرانسیس نگاهش را بین ارون و اریک چرخاند، با اظطراب دستش را در موهایش فرو کرد و آنها را به عقب فرستاد.

فرانسیس: اا خب... من باید به ی جلسه‌ی کاری مهم برم.

از روی صندلی‌اش بلند شد.

فرانسیس: اا... فعلا.

و در حالی که سعی میکرد به هیچکس نگاه نکند از سالن خارج شد‌.

تینا: واقعا قراره اینجوری باهام برخورد کنی؟

ارون چشمانش را آرام بست.

ارون: این بازی رو خودت شروع کردی.
تینا: من؟ من شروع کردم؟ مثل اینکه یادت رفته همه چیز تقصیر تو بود.

ارون چشمانش را باز می‌کند و نگاهش را به تینا می‌دوزد.

ارون: تقصیر من بود که پدرت گند زد به همچی؟
تینا: شاید تقصیر تو نباشه ولی تقصیر منم نبوده.

اریک به صندلی تکیه داد.

اریک: به هر حال که این بازی رو خانواده‌ی تو شروع کردن...

از روی صندلی‌اش بلند شد و نگاه کوتاهی به ارون انداخت.

اریک: من با فرانسیس به جلسه میرم.

و به سمت دَر حرکت کرد. در را باز کرد و قبل از اینکه از سالن خارج شود مکث کرد.

اریک: تینا، به اینکه داری چیکار میکنی خوب فکر کن...

و از سالن خارج شد. تینا چشمش را در کاسه چرخاند و نفسش را با حرص بیرون داد و دستانش را دست به سینه ایستاد.

تینا: برنامه‌تون اینه؟ اینکه فقط من رو پَس بزنید؟ ها؟

ارون از روی صندلی‌اش بلند شد و یقه‌ی پیراهن سورمه‌ایش را مرتب کرد.

ارون: به خدمه میگم راه خروج رو بهت نشون بدن.

با قدم های آهسته و پیوسته به سمت در حرکت کرد. تینا مسیر را رفتنش را دنبال کرد تا وقتی که به در رسید.

تینا: اوضاع اینجوری نمیمونه، ارون.

و در سالن بسته شد. تینا محکم پایش را به زمین کوبید و نفس عمیقی کشید و دستانش را مشت کرد. چند دقیقه خدمتکاری وارد سالن شد.

خدمتکار: خانم دونالد، آقای ریچی گفتن ک...
تینا: خودم راه خروج رو بلدم‌.

و به سمت در سالن حرکت کرد.



ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۵)

شاید از ویس برمدارم جدی میگمی روز بدون اینکه هیچی بگم ویس رو...

compensation of his death __ Part 39آدریان: دردسر داره میاد....

compensation of his death __ Part ۳۸اریک: صبح بخیر.لنا چند ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط