زندگی مثل یک کامواست

زندگی مثل یک کامواست
از دستت که در برود ، می شود کلاف سر در گم ، گره می خورد ، میپیچد به هم ، گره گره می شود ، بعد باید صبوری کنی ، گره را به وقتش با حوصله وا کنی ، زیاد که کلنجار بروی ، گره بزرگتر می شود ، کورتر می شود .
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد ، باید سر و ته کلاف را برید ، یک گره ی ظریف و کوچک زد ، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد ، محوکرد ، یک جوری که معلوم نشود .
یادت باشد ...
گره های توی کلاف
همان دلخوری های کوچک و بزرگند
همان کینه های چند ساله
باید یک جایی تمامش کرد
سر و تهش را برید .
زندگی به بندی بند استْ به نام "حرمت" که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است ...
دیدگاه ها (۲)

از دردهای کوچک است که آدم می نالدوقتی ضربه سهمگین باشد لال م...

گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا،گوشه ی دوری گمنا...

خستگی را زندگی کرده ام ،میخواهم کمی هم زندگی را خسته کنم ..!...

میگـــن واسه آرامــش خـــودتم که شـــده ببـــخش و فــراموش ک...

🔅 #پندانه ✍ نگذاریم بند «حرمت» پاره شود🔹زندگى مثل يک كامواست...

مهم است؛ مهم است در چه محیطی قرار بگیریوبا کدام آدم ها و با ...

پارت ۱ مزاحممیزوکی بعد از پنج سال زندگی در سایه‌ی قوانین دای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط