تا نفس هست ز دل

تا نفس هست ز دل
ڪم نشود ڪَرمی عشـق

شعله تابی‌ست ‌
ڪه در رشتهٔ جان دارد شمع‌
دیدگاه ها (۰)

قرنطینہ ڪن مرا بہ اتاق آغوشت تصرف ڪن وجودے درونم رانوازش ڪن ...

بگذار انگشتانمانگشتانت را لمس کند باید پلی برای عبور احساس ب...

‍ ‍ از باده ی لبانت ، باید چشیده رفتناز گرمی وصالت ، تب آفری...

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشتسوز و گداز شمع و من و دل اثر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط