تناسخ بونتن به ایران
تناسخ بونتن به ایران 1😪
کلا قراره ۳ تا پارت بنویسیم
S C E N A R I O S K Y
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡
آت خونه تنها بود و عادت داشت تو تنهایی شلوارک و نیم تنه بپوشه ، و داشت واسه خودش آب دو خیار بدون خیار درست میکرد، با آب و ماست و پیاز و نون
و واسه خودش آهنگ میخوند که صدا شنید فکر کرد احتمالا دوباره یجا رو زدن اما صدا زیادی نزدیک بود پشت اش و نگاه کرد
شت ، ران با شلوارک گلگلی و ریندو با همون بیکینی ساحل و کوکو با لباس مجلسی مدل ماهی و سانزو با سرهمی طرح دایناسور و مایکی با لباس معمولی پشت اش وایسادن
اول از همه فکر کرد توهمه و به کارش ادامه داد
اعضا پشماشون ریخت چرا این دختر روانی هیچ واکنشی نداره اما بعد چند دقیقه آت جیغ زد و از خوشحالی موهای خودشو کشید ، سانزو که همیشه فکر میکرد خودش روانی ترین انسانه با دیدن این دختر ترسید و پشت ریندو قایم شد .
آت : عرررررر خوش اومدید عاحح چقدر کراش
ران رفت جلو که مثلا مخ زنی کنه که آت رفت جلوتر و با هیزبازی ران و فراری داد
مایکی : اینجا کجاس_
یه جارو زدن و صدای انفجار اومد ، ریندو و سانزو ریدن از ترس و کوکو وسایل قیمتی رو برداشت و همه ترسیدن
آت : داشای گل اینا عادیه بیاید بهتون دوغ آبعلی بدم .
ریندو بعد خوردن دوغ ، دوغ از سوراخ دماغ هایش زد بیرون با فشار و ریخت تو صورت سانزو
و ران که فک کرده بود آن یه مشروب گرونه میخورد و پز میداد که ظرفیت اش بالاعه و مست نمیشه
کوکو بعد خوردن دوغ آروغ زد و همه ساکت شدن
مایکی سعی کرد ری اکت نده اما با خوردن دوغ آبعلی صورتش جمع شد و گوزید گوز اسیدی همه را حتی دشمن را فراری داد
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡
#تناسخ #فان 🥥
کامنت فراموش نشه😉☕
کلا قراره ۳ تا پارت بنویسیم
S C E N A R I O S K Y
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡
آت خونه تنها بود و عادت داشت تو تنهایی شلوارک و نیم تنه بپوشه ، و داشت واسه خودش آب دو خیار بدون خیار درست میکرد، با آب و ماست و پیاز و نون
و واسه خودش آهنگ میخوند که صدا شنید فکر کرد احتمالا دوباره یجا رو زدن اما صدا زیادی نزدیک بود پشت اش و نگاه کرد
شت ، ران با شلوارک گلگلی و ریندو با همون بیکینی ساحل و کوکو با لباس مجلسی مدل ماهی و سانزو با سرهمی طرح دایناسور و مایکی با لباس معمولی پشت اش وایسادن
اول از همه فکر کرد توهمه و به کارش ادامه داد
اعضا پشماشون ریخت چرا این دختر روانی هیچ واکنشی نداره اما بعد چند دقیقه آت جیغ زد و از خوشحالی موهای خودشو کشید ، سانزو که همیشه فکر میکرد خودش روانی ترین انسانه با دیدن این دختر ترسید و پشت ریندو قایم شد .
آت : عرررررر خوش اومدید عاحح چقدر کراش
ران رفت جلو که مثلا مخ زنی کنه که آت رفت جلوتر و با هیزبازی ران و فراری داد
مایکی : اینجا کجاس_
یه جارو زدن و صدای انفجار اومد ، ریندو و سانزو ریدن از ترس و کوکو وسایل قیمتی رو برداشت و همه ترسیدن
آت : داشای گل اینا عادیه بیاید بهتون دوغ آبعلی بدم .
ریندو بعد خوردن دوغ ، دوغ از سوراخ دماغ هایش زد بیرون با فشار و ریخت تو صورت سانزو
و ران که فک کرده بود آن یه مشروب گرونه میخورد و پز میداد که ظرفیت اش بالاعه و مست نمیشه
کوکو بعد خوردن دوغ آروغ زد و همه ساکت شدن
مایکی سعی کرد ری اکت نده اما با خوردن دوغ آبعلی صورتش جمع شد و گوزید گوز اسیدی همه را حتی دشمن را فراری داد
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡
#تناسخ #فان 🥥
کامنت فراموش نشه😉☕
- ۵.۵k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط