عاشقه این پستم .......یه روز زنگ زدم به دوستم گفتم چهارصد

عاشقه این پستم .......یه روز زنگ زدم به دوستم گفتم چهارصدتومان پول لازم دارم گفت بیا جلوی مغازه بگیر دوباره بهش زنگ زدم ..دیدم گوشیش خاموشه ناراحت شدم رفتم دمه مغازش گفتم که خوب نداشتی میگفتی ندارم چرا گوشیتو خاموش میکنی گفت.عزیزم خاموشش نکردم فروختم بیا اینم امانتی .....سلامتی هر چی رفیقه
..
..
دیدگاه ها (۱۵)

رمان : قلب در تاریکی

چند پارتی درخواستی

ازدواج اجباری...p⁶(end)موهاش رو گذاشتم پشت گوشش و گفتم:"این ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

پارت ۱۵ آن روز قرار بود یک روز کاملاً معمولی باشد.صبح سر کار...

🌹 رزهای خونینپارت دومصبح روز بعد، یونا مثل همیشه زودتر از سا...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸³شاید قضیه مرگ و زندگی بود که به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط