فصل سوم( شب دردناک )

فصل سوم( شب دردناک )
پارت ۲۹۹

در حالی که این دو زوج کل‌کل میکردن سوجین ات=ج مشغول آوردن قابلمه ها تو دستشون و با خوشهالی رو میز گذاشتن جونکوک و تهیونگ کنار هم رو صندلی کنار میز بزرگ نشسته بودن و از حرف زدن راجبه طراحی لذت میبردن می‌چا مثل همیشه تو دنیا مجازی گم بود ایل یانگ با خوردن شراب و بودن تو بار ها مشغول بود و جیمین هم مثل‌همیشه ناز همسرش را میکشید... چه زیبا بهتر از این مگه میشد.... هر زنی وقت ازدواج بکنه تنها کارش ناز کشیدن برای مرد اش میشد بوس های نرم رو گونه زنش گذاشت دست رو پهلو اش کشیدن زنش تو آغوش خودش و نشان دهنده اینکه تنها نیست .... آرایش و رژلب ذو لب زدن فقد برای شوهرش این ها نشاند دهنه هر ازدواج زوج و گفتن جمله ( با من ازدواج کن و با من یکی شو ) گفته میشه ...
جیمین: داری بی‌انصافی میکینا
در حالی که دستش را گذاشته رو پهلو زنش و یک دستش را در دست خودش گرفته قوم به قدم همراهی اش میکرد تا از پله ها به آرامی به سمته پایین بره
ات : اینکه دخترمون رو بیشتر دوست داری ... میگی من بی‌انصافی میکنم ؟
جیمین: معلومه تو زنه منی و اونم دخترم تازشم فقد چند مدت مونده تا پیشه ما بیاد
ات: چه خوب لحظه شماری کردی
جیمین : معلومه خوب ...
از پله ها پایین شدن و راهی در حیات پشتی شدن ...
جیمین: ببین چه خوشگل شدی ... تپل شدی لبات و لپ هات خیلی قرمز شدن خیلی ... و این گونه های مثل سیب قرمز و پوف کرده شکمت که تپل تر شده خدا یا
جیمین شروع به خندیدن کرد دختره با عصبانیت بهش خیره شد و با اخم گفت ... ات : هه هه یعنی آلان تعریف بود یا توهین
جیمین خم شد و بوسی‌رو آن لپ های داغ و قرمز تپل گذاشت و گفت
جیمین: تعریف بود همسرم تعریف بود میخواستم دخترم شبیه تو باشه
ات با ذوق گفت ... ات. : واقعا
جیمین: معلومه اینجوری تپل
دیدگاه ها (۵)

𓆩 پارت ۴۶ 𓆪 🖤🥀جیمین با عصبانیت وارد عمارت شد.جیمین: تمام افر...

#میکاپ_آرتیست_من

پارت ۱۹۷

#دوپارتی🦋پارت آخرکه یهو ات زد زیره خنده... جیمین و سونی تعجب...

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

پارت 26 رمان عشق مدرسه ای جونگین: اگه جرعت داری یکیو تو جمع...

پارت 8رمان✨ عشق مدرسه ای✨هیون :باشهات ساعت رو نگاه کردات: هی...

contract 🍷#contract 𝑃𝑇 2ویو هویج: پدر دست دخترکش رو به دستای...

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط