سایه عشق

( سایه عشق )
پارت پایانی

همان درخت زیبا ای که همیشه دردو دلش را باهاش میکرد کنارش نشسته بود دو سال گذشته بود از آن شب مهمان ها رفته بودن و خوابگاه خالی شده بود فقد دوشیزه ها ای که درس می‌خواند مونده بودن و استاد ها .... معلوم نبود کی شاهزاده تهیونگ به دنبال همسرش میاد گفت بودن اخره ماه جشن رو میگیرن ولی هنوز خبری نداده بودن با فکر اینکه فلاویا بهترین دوستش زن داداش و ارولیا همسر برادر شوهرش شده بودن خوشحال پلک میزد نفسی کشید و به آسمان خیره شد چقدر دلتنگ نامزدش شده بود صدایی به گوشش خورد صدا تهیونگ بود ولی فکر می‌کرد که بازم توهم زده بود ( امروز چرا لباس بزرگی نپوشیدی )
ات : ای بابا از سرم برو بیروننن ( من تازه اومدم کجا برم )
ات : بازم تو ذهنم فقد حرف میزنی نه بغلم میکنی نه بوسم
( من می‌خواهم بوست کنم ولی تو نمیزاری ) دختره سرش را بلند کرد و با قد بلند نامزدش مواجه شد لبخندی زد و از رو زمین بلند شد دستش رو سمته صورتش نزدیک کرد و با گذاشتن دستش رو لپه تهیونگ خنده ای کرد
ات. : فکردم خواب میبینم
خنده بلندی کرد و دست هایش را دوره گردن پسره حلقه کرد و سفت تر بغلش گرفت
ات: باورم نمیشه.... اومدی
تهیونگ : آره ولی این دفعه ترو هم می برم
دختره از پسره جدا شد و تو چشم هایش خیره شد
ات : دلتنگت شدم
تهیونگ : امممم . ولی من نشدم
دختره با اخم ازش دور شد و رو زمین نشست
ات : واقعا ... پس برو
تهیونگ کنارش نشست و صورتش را نزدیکش صورت دختره برد
دختره با اخم کم کم خیز میشد و رو زمین دراز کشید و در حالی که پسره بدن ورزیده اش رو اش دراز کشیده گفت ...
تهیونگ : خب فکر میکنی دلم برات تنگ نشده ها میتونی توانش رو به دوش بکشی
ات خنده ای کرد و یقه تهیونگ را با دست هایش گرفت و صورتش را نزدیک صورت تهیونگ کرد با گذاشتن ل*ب هایشان رو هم بوسی زیبا ای و پر از دلتنگی را شروع کردن و اینم شد پایان این داستان این حمایت نمیشد منم فصل دومش رو نمیزارم این پایانش نیست....
اینم چند کلمه از طرفه نویسنده ...
خوشحالم که فیک رو تا اخره موندین و سفره رو تا آخرش به اتمام رسوندین این روزها هیچ کس تا آخرش نمی‌شینه حتی اگه گرسنه هم باشین اگه رفیقی تماس بگیر و بگه بیا بیرون غذا خوشمزه ای که مادرت با دست های خودش و ریختن عشقش تو غذا رو ترک میکنی فقد با یه تماس دوستت یا رقیق یا دوست دختر یا دوست پسر منظورم رو گرفتین دیگه حتی خانواده هم بخاطر بقیه تا اخره سفره کنار هم نمیشینن ولی شما تا اخره فیک حمایت کردین اینم یادتون باشه همیشه منتظر بمونید تا اتفاق ها خودش برات تکرار بشه نه اینکه خودت دست به کار بشی چون شاید تو خرابش کنی بزار آینده خودش برات رقم بخوره .. روزتون بخیر
کای
دیدگاه ها (۲۸)

تریلر فیک شب دردناک فصل سوم

( سایه عشق )پارت ۷۸اسلاید ۲ لباسه ات اسلاید ۳ تهیونگ اسلاید ...

( سایه عشق )پارت ۷۷رو صندلی‌نشسته بود و کتاب رو گذاشته رو چش...

ویو تهیونگرفتم دانشگاه بابام گفت که دانشگاه اون دختره با من ...

p2. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط